نظرية سيستمها:
در 20 سال گذشته، نوشتهها و تحقيقات جغرافيايي، بيشتر روي تحليل سيستمي در داخل موضوعات جغرافيايي صورت گرفته است. در نتيجه اين تحقيقات، دانش جغرافيا به مسيرهاي كاملاً علمي كشيده شد و به تكامل در ميان ساير شاخههاي علوم دست يافت. تا آنجا كه ديويد هاروي به حق ميگويد كه مفهوم سيستم مطلقاً اساس درك ما از تبيين در جغرافيا ميباشد.
هر چند كه مفاهيم «برخورد سيستمي»، «تفكرات سيستمي»، «تحليل سيستمي» و «نظريه سيستمي» به وسيلة محققان و جغرافيدانان بطور گوناگون و گاهي مبهم بكار گرفته شده است، امّا در نهايت «تحليل سيستمي» در تبيين جغرافيا، اين دانش كهن را به عنوان يك دانش كاملاً علمي و شايد ممتاز ميان همه علوم محيط زيست قرار داده است.
مفهوم تحلیل سیستمی، یک مسیر تازه ای در علوم نمی باشد. از سالیان دراز، تیوتون در مورد سیستم خورشیدی ، اقتصادانان در زمینه سیستم های اقتصادی ، بیولوژیستها در باره سیستم های زنده و گیاهی و بالاخرهء جغرافی دانان از بدو تولد دانش جغرافیا ، روی سیستم های مکانی ناخیه ای تاکیده کرده اند.
در علم جغرافيا نظريه سیستم ها ابتدا بوسيلة «ويليام وارنتز» مطرح شده است، و ويليام وارنتز دانش جغرافيا را كاملاً يك دانش تحليلي، فلسفي و علمي معرفي ميكند. بر اين مبنا، مفهوم تحليل سيستمهاي فضاي زندگي عبارت است از:
1- قوانين معيني بر همه پديدههاي طبيعي و انساني حاكميت دارد و جغرافيا نيز نميتواند در جدايي از ساير علوم ادامه حيات دهد.
2- مراد ما از سيستمهاي عمومي فضاي زندگي، هم شامل سيستمهاي فضاي اشغال شده به وسيله انسان و هم سيستمهاي فلسفي است كه عهده دار سازمان فضايي است.
خصیصه های عمدۀ هر سیستم را می توان به این شرح خلاصه کرد:
الف) کلیت: که ازخصیصه های اصلی هر سیستم است با خود صفت عمده ای به همراه دارد. این صفت سلسله مراتب است. سیستم ها همواره از رده بندی ساختی و یا رفتاری برخوردارند. به این معنی که عناصر سیستم ها در سطوحی از فرم یا عملکرد واقع می باشند، هریک ازاین سطوح خود سیستم کاملی است که همچون عنصری برای کل سیستم عمل می کند و نیز هر مرتبه ازاین سلسله مراتب نمایشگر عنصری از مرتبۀ بالاتروسیستمی نسبت به مرتبه پایین ترازخودش می باشد. نظربعضی ازمحققين سیستمی بر آن است که تبیین یک سیستم را حداقل بایستی ازسه دیدگاه و در سه سطح متفاوت انجام داد:
1- از نقطه نظر جامدیت و کلیت خارجی سیستم و خواص مربوط به آن.
2- از نقطه نظر ساختمان داخلی سیستم و سهمی که عناصرش در تشکیل و کلیت بخشیدن به سیستم دارند .
3- از دیدگاه تفسیر یک سیستم به عنوان عنصری سیستمی از یک سیستم بزرگ تر.
ب) عنصر: مراد از عنصر کوچک ترین واحد سیستم که قادر به اجرای یک کارکرد (نقش)نسبتاً مستقل باشد . این ویژگی کارکردی عناصر،بیانگر فعال بودن همۀ عناصر در درون سیستم است.
ج) ارتباط: از مشخصات اصلی سیستم ، ارتباط میان عناصر آن است ،عاملی که بیش ازوسعت سیستم اهمیت دارد. پس تعادل و توازن سیستم به عناصرتشکیل دهندۀ آن بستگی خواهد داشت.
به طور کلی سیستم عبارت است ازمجموعه ای ازعناصر که بر یکدیگر تأثیرات متقابل دارند . تغییر هر یک از عناصر سیستم ،بر سایر عناصر سیستم تأثیرمی گذارند و موجب تغییرات در کل سیستم می شود. بدین سان که در تحلیل مفهوم سیستم اصول مهم آن کلیت و سلسله مراتب است که حاکی از برتری سیستم به عنوان یک کل بر عناصرش می باشد.
سیستمهای جغرافیایی ومفاهیم پس خورندگی:
اگردریک سیستم متشکل ازعلت و معلول ، معلول به نوبه خود روی علت اثر بگذارد حلقۀ پس خوراندگی تشکیل می شود. پس خوراندگی مثبت اصول علت را تقویت می کند و پس خوراندگی منفی اصول علت را تضعیف می نماید و از طریق این تضعیف سبب تضعیف خود می گردد.
پسخورندگی در سیستم های باز از عوامل مهم تبادل اطلاعات و کنترل سیستم است. پس خورندگی به طور کلی عبارت از اطلاعاتی است که عملکرد یا بازده یک دستگاه درانتها و یا در جایی از آن مجدداً به ابتدای دستگاه و یا به نقاط دیگری پس فرستاده شود. مکانیسم های کنترل کننده و تنظیم کننده با استفاده از این اطلاعات در می یابند کد سیستم چگونه عمل کرده است. در صورتی که نیازی به تغییر اعمال سیستم باشد براساس آن اطلاعات کنترل های لازم توسط مکانیسم کنترلی اعمال می شود. در رابطه با پدیدۀ پس فرستی یا پس خوراندگی معمولاً دو نوع پس خورندگی مشخص می شود که یکی پس خورندگی مثبت و دیگری پس خورندگی منفی می باشد.
پس خورندگی مثبت آن چنان پس خورندگی است که دریافت اطلاعات موجود در آن منجر به تقویت جریان ورودی و تحریکات و ادامه رفتار سیستم در وضع کنونی گردد. پس خورندگی منفی از سوی دیگر اطلاعاتی است که به مکانیسم های کنترلی هشدار می دهد که روند عملکرد سیستم در جهت مطلوب نیست و باید از ورود به سیستم یعنی از تحریکات وارد به سیستم کاسته شود.
سيستم و اكوسيستم در جغرافيا:
در چند دهه گذشته به سبب تحليلهاي علّت و معلولي، مفاهيم تحليل سيستمي وارد جغرافيا شد، شايد ميان جغرافي دانان آنهائيكه علم جغرافيا را علم اكولوژي انساني ميدانستهاند، نظير «هارلن باروز» به تفكرات سيستمي در جغرافيا اعتبار بخشيدند. مراد جغرافيدانان از تحليل سيستمي بيشتر در مفاهيم كلي نگري ناحيهاي بيان ميشود و يا جغرافيداناني كه هم اكنون تفسير و تحليل جغرافيايي را در مفاهيم اكوسيستم جستجو ميكنند اغلب تحليلهاي سيستمي را در جغرافيا وسعت ميدهند.اكو سيستمها از نظر وسعت، مشخصات، موقتي يا دائمي بودن، طبيعي يا كمتر طبيعي بودن تفاوت هايي را نشان ميدهد. يك رشتة كوهستاني، يك درياچه، يك گندم زار، يك ناحيه و يك شهر ميتواند يك سيستم و اكوسيستم محسوب شود.
جغرافیای کاربردی و نظریه سیستم ها
در جغرافيا تحليل سيستمي به عنوان موتور تحقيقات در دو مورد بكار گرفته ميشود:
1- تحليل سيستمهاي طبيعي و انساني.
2- بكارگيري چارچوب سيستمها جهت تحليل موضوعات جغرافيايي
بطور كلي در علم جغرافيا، بيشتر از سيستمهاي باز استفاده ميشود، سيستم باز سيستمي است كه در آن اثرات متقابل محيط و سيستم وجود دارد و مبادله انرژي صورت ميگيرد، اما سيستم بسته، سيستمي است با مرزهاي معين که درآن هيچگونه مبادله انرژي صورت نمي گيرد. يعني در آن نه جريان ورودي ماده وجود دارد ونه جريان خروجي ماده. در سيستم هاي بسته، تاثيرات متقابل محيط و سيستم ديده نمي شود، در جغرافیا به ندرت می توان یک سیستم بسته پیداکرد.
تفكرات سيستم باز، توجه به ناهمگن بودن فضاي زندگي، بوجود آمدن جدايي گزيني و افزايش تفاوتهاي سلسله مراتبي را كه در طول زمان بوقوع ميپيوندد، بيشتر ميكند. اين مشخصات قبل از همه بيانگر سير تحول اجتماعي و بيولوژيكي است. از اين رو مدلهاي سيستم باز از مشخصات ديدگاه كاركردي محسوب ميشود.
جامعه به طور کلي، سيستمي باز است و مانند هر سيستم باز ديگر، با محيط خويش مرتبط مي باشد. ارتباط هر جامعه با محيط علاوه بر ارتباط مادي که در سيستم هاي مادي باز وجود دارد شامل مبادلات اطلاعاتي و کنترلي نيز مي شود. در سيستم هاي اجتماعي، عناصر سيستم نه تنها با محيط خارج مبادلات ماده و انرژي و اطلاعاتي دارند که تبادل مادي و اطلاعاتي در درون سيستم نيز از مشخصات اصلي اين گونه سيستم هاست.
در تحليل سيستمي از مسائل جغرافيايي تأكيد بر نظام و الگوي فضاي زندگي است. اصولاً سيستمهاي جغرافيايي تمايل به تعادل بخشي، حفاظت الگوها، انطباق يا خود سازماندهي و از همه مهمتر ساختهاي سلسله مراتبي دارد.
در يك سيستم فضاي جغرافيايي، هر خرده سيستم كاركرد ويژهاي دارد. اما مكان مركزي، كاركردهاي مركزي بوجود ميآورد. سيستمهاي صنعتي سود توليد ميكند، در حكم نهائي، موجوديت فقط دلالت بر شرايط ضروري دارد، بنابراين مكان مركزي سيستمهاي صنعتي و حمل و نقل ممكن است به عنوان «سيستمهاي خودپايا» در نظر گرفته شود، آنها تابع تبيين كاركردي ميباشند، از طرفي شرط لازم در هر سيستم فضاي جغرافيايي، موضوع نيازها است. وحدت فضاي جغرافيايي، يك وحدت كاركردي است. در اين زمينه ويدال دولابلاش اظهار ميدارد: پديدههاي جغرافياي انساني به وحدت مكاني وابسته است و وحدت مكاني ناحيهاي، چيزي جز وحدت كاركردي ميان خرده سيستمهاي طبيعي و انساني داخل يك ناحيه و يا يك فضاي زندگي نميباشد.
سيستم هاي جغرافيايي
حوضه آبريز رودخانه هاي بزرگ، از حوضه هاي فرعي و کوچک يا سيستم هاي فرعي تشکيل مي شود و سلسله مراتب سيستمي که در نظريه سيستم ها مورد بحث است در اينجا نيز ديده مي شود. در سال 1933، که سازمان دره تنسي امريکا تاسيس گرديده حوضه رودخانه به عنوان يک واحد برنامه ريزي و يا يک اکوسيستم (سيستم اکولوژيکي) در نظر گرفته شد. در اين برنامه ريزي که بعدها در حوضه رودخانه هاي سراسر دنيا به عنوان الگو مورد استفاده قرار گرفت ميزان آب مورد نياز در آبياري، توليد نيروي برق از قدرت آب، کشتيراني و مهار کردن سيلابها همه به صورت پيوسته بهم وتحت يک سازمان کنترل واحد درآمد. يعني واحدهاي حوضه آبريز، به عنوان يک واحد طبيعي فضاي زندگي با کل و کليت و نظام سلسله مراتب سيستمي، در جغرافيا مورد مطالعه است.
سيستمها در رابطه با سكونتگاههاي روستايي و شهري:
براين بري ، جغرافيدان معروف آمريكايي، شايد براي اولين بار تئوري سيستمها را در مطالعات شهري بكار گرفت. مفهوم سيستم شهري مبني بر وجود مجموعهاي از مراكز شهري ـ ناحيهاي است. در اين نگرش هر شهرك و هر شهر داراي منطقه نفوذي است كه با هم كل منطقه نفوذ را در بر ميگيرد. كاركردهاي اقتصادي ميان اين نواحي بر اساس ملاكهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي توزيع شده است. پارهاي از كاركردها در همه جا وجود دارد و حتي در پايينترين سطح سلسله مراتب مكان مركزي نيز يافت ميشود.
پارهاي تنها به مكانهاي ويژه اختصاص يافته و چه بسا كه فقط در بزرگترين شهر ناحيه، آنهم با هدف خاص بوجود آمده باشد. هر شهر و شهرك و منطقة آنها بطور مستقيم و غير مستقيم از جهت كالا و خدماتي كه توليد ميكنند و يا توليد آن در محل امكانپذير نيست به ديگري وابسته است و اين سيستم بوسيلة شبكهاي از راهها، جريان كالا، خدمات، سرمايهها و نيروي كار، قابليت نظام پذيري و كليت يافتن را دارا ميباشد.
در جغرافيا هر ناحيه شهري - روستايي به عنوان يك اکوسيستم بررسي ميشود. اين ناحيه شامل همه سكونتگاههاي انساني است كه با سازمان فضاي زندگي پيوند ميخورند اين سكونتگاهها كوچكتر از شهر ميباشند اما مثل خرده سيستمها، سيستمهاي فرعي در داخل يك (سيستم) عمل ميكنند. پيوند اين سكونتگاهها با شهر، سبب مبادله و حركت مردم، مواد غذايي، پول، اطلاعات و ساير عوامل ميشود. بدين سان ميبينيم كه ناحيه شهري نيز مثل حوضه آبريز از سلسله مراتب يا خرده سيستمها تشكيل ميشود كه در درون ديگري جاي ميگيرند. ناحيه شهري - روستايي نيز مثل هر اكوسيستم، نياز به جريان انرژي و ماده دارد. اگر ما حركت مردم و جريان پول را در اين ناحيه قطع كنيم اين سيستم از حركت باز ميايستد ولي در صورت افزايش جريانها، وسعت ناحيه افزايش مييابد.
|
بطور كلي، اكوسيستمهاي نواحي شهري ـ روستايي همواره در يك حالت تعادل بسر ميبرند. يعني تعادل ميان حلقههاي پس خورندگي مثبت و پس خورندگي منفي تعادل سيستم را بوجود ميآورند. سيستمهاي ناحيهاي، ساخت منظم دارند و كاركرد آنها مثل هر سيستم در ارتباط با ميزان همبستگي در ساخت داخلي آن و وابسته به ادامه جريان انرژي و مواد ميباشد.در جغرافياي کاربردي، سيستم هاي باز ناحيه اي عموميت دارد. اين سيستم هاي ناحيه اي داراي مشخصاتي است که اهم آنها به اين قرار است: 1- سيستم باز ناحيه اي نياز به تهيه و ذخيره انرژي براي بقاي سيستم و پايداري آن دارد. 2- در سيستم باز ناحيه اي،ورود و خروج انرژي و ماده در حد تعادل مي باشد. 3- سيستم باز ناحيه اي، به وسيله تعادل سلسله عمليات داخلي حالت خود تنظيمي دارد.
4- پايداري مطلوب سيستم باز ناحيه اي در دوره هايي از زمان به وجود مي آيد. هر سازمان ناحيه اي، نياز به حرکت دائمي مردم، کار، پول و اطلاعات در جهت بقاي خود دارد. افزايش حرکت ها و جريان هاي بالا به داخل سيستم، ممکن است به تغييراتي در شکل و وسعت سيستم بينجامد که توسعه شهر و گسترش بي قواره و نامنظم آن نمونه روشن براين گفته است. البته کاهش حرکتها و جريانها به داخل سيستم نيز ممکن است انقباض شهري را فراهم آورد. |
|
| |
|
طلا ميناييدر کتاب تحلیلی از ویژگیهای منطقه ای در ایران (نوشهرهاس صنعتی در ایران) ، سيستمها را در ارتباط با سكونتگاههاي روستايي و شهري و مراكز جمعيتي به شرح زير طبقه بندي ميكند:
1- سيستمهاي ساده:
شامل يك عنصر واحد بوده و سادهترين فرم خود را كه «خوديار» است تشكيل ميدهند. در اينجا عنصر عبارت از واحد بنيانگذار سيستمهاي پيچيدة منطقهاي خواهد بود(طلا ميناييدر ص 97).
2- سيستم مداري:
سيستمي كه در آن تك عنصرها بصورت مداري دور هم و به صورت زنجيري پيوسته يكديگر را دنبال ميكنند. در شكلي از روابط مراكز جمعيتي كه در آن اجزاي سازندة هر مركز جمعيتي (عنصر) از قبيل مزارع و مراكز مسكوني بصورت واحدي «خوديار» تشكيل عنصري را ميدهند و عامل داد و ستد همه را به هم مربوط كرده، تشكيل زنجيري را ميدهند كه آنرا سيستم مداري ميناميم(طلا ميناييدر ص 97).
البته چنين مداري ميتواند بسته بوده و يك واحد خود مختار بسته در مقياس بالاتر را مطرح نمايد و يا باز و ادامه دار باشد كه در اين حالت شروعي از فرم ساده سيستمهاي باز است. در تشكيل سيستمهاي مداري عامل اقتصادي را نميتوان عامل منحصر به فرد مؤثر دانست، چه اغلب موارد عامل فرهنگي باعث بوجود آمدن چنين زنجيرههاي بستهاي در مجموعهاي از روستاها ميگردند(طلا ميناييدر ص 97).
3- سيستمهاي بسته:
مجموعهاي از مراكز جمعيتي است كه هر واحد جمعيتي بصورت خودمختار و بسته در كنار واحد جمعيتي خودمختار و بسته ديگر قرار گرفته و مجموعهاي از عناصر بسته را تشكيل ميدهد. در چنين سيستمي هر واحد جمعيتي بصورت قطبي كار ميكند به اين صورت كه مراكز جمعيتي در وسط مزارع و غيره در اطراف هر قطب قرار دارند. نمونههاي اين نوع نظام كه در سطح خود نظامي است با كارايي پايين، در اغلب مناطق ايران وجود دارد. علت عدم وجود روابط دو طرفه بين اين عناصر عبارتند از:
بسته بودن نظام اجتماعي گروههاي ساكن در هر كدام، عدم وجود تشابهات و هماهنگيهاي لازم بين آنها، نقش جداكننده عوامل طبيعي جغرافيايي و بالاخره در مواردي كه وجود مركزي عظيم كه قادر به تأمين مايحتاج اين سكنه در خارج از محيط ميباشد، به فرمي كه هر يك از عناصر بصورت مجزا مايحتاج خود را در رابطه با آن تأمين مينمايند(طلا ميناييدر ص 97).
4- سيستم و مركزيت در مراكز جمعيتي:
پايه اين سيستم بر نظام تسلسلي و سلسله مراتبي كه تحت تأثير قوانين عرضه و تقاضا ميباشد، قرار دارد. مراكز اين نوع سيستمها با برخورداري از اصول سلسله مراتبي در درجات مختلف سرويس دهندگي، توليد و بالاخره مركزيت قرار دارند(طلا ميناييدر ص 98).
5- سيستم تكامل يافته (مكمل):
اصولاً در تئوري «كريستالر» (سيستم مركزيت) اساس سلسله مراتب را احتياجات مصرفي و الگوي حاصله از آن تشكيل ميدهد. در حالي كه ميتوان از نظام كاملتري نام برد كه بر اساس هر دو عامل عرضه و تقاضا شكل يابند، زيرا فقط در سيستمهاي بسته يا عناصر خود يار است كه ميتوان مسئله عرضه و تقاضاي متقابل را به علت مقياس نسبتاً ناچيز و خود مختاري آنها ناديده گرفت. بنابراين تبادلات حاصل از حركات و ارتباطات تجارتي بين عناصر جمعيتي در داخل هر كدام از آنها، شروع مسئله تكامل سيستمها را مطرح ميكند. زيرا در سيستمهاي متكي بر سيستم عرضه و تقاضا، نظام روابط بر دو اصل متكي است. از يك طرف حركت براي دستيابي به سرويس مورد احتياج و از طرف ديگر حركت براي عرضه محصولات توليدي به آن مركز وجود دارد.
ضرورت وجود بازار مشترك براي برآوردن نيازهاي مراكز جمعيتي، اين مركز را يك مرحله به تكامل جمعيتي نزديكتر ميكند. اين مرحله زماني است كه امكانات لزوم ايجاد بازار مشترك در نقطهاي كه دسترسي به آن براي همه امكانپذير باشد را ايجاب مينمايد(ص 98). چنين مركز مهم جمعيتي، عمده فروشيهاي مراكز جمعيتي اطراف را بخود جلب نموده، عامل تماس آنها با مراكز مشابه ميشود و اساس منطق داد و ستد تكميلي را كه نقش مكمل براي قسمت ديگر به عهده دارد، بنيان ميگذارد. باين معني كه اين مراكز مهم جمعيتي (شهرك) علاوه بر نقش فرستندة كالاها و محصولات اين دسته از مراكز جمعيتي، نقش دريافت كننده محصولات و كالاهاي ديگر از مراكز جمعيتي را خواهد داشت(طلا ميناييدر ص 99).
6- مرحله بعدي تكامل سيستم نيز مرحله شروع و جهت تكامل مشابه حالت قبل را دارد بدين معني كه احتياج به عرضه و تقاضا در سطح بالاتر، مجموعهاي از اين شهركها را بر آن ميدارد كه در نقطهاي با موقعيت جغرافيايي مناسب كه دسترسي مشترك و متوازني را براي همة آنها ارائه نمايد، ايجاد و يا مراكز موجود را در سطح بالاتري از سرويسدهندگي قرار خواهد گرفت، تقويت مينمايد(طلا ميناييدر ص 99).
انواع سيستم هاي جغرافيايي
به طوريکه گفته شد هر سيستم از مشخصات زير ترکيب مي شود:
1- مجموعه اي از عناصر.
2- مجموعه اي از وابستگي ها ميان اين عناصر.
3- مجموعه اي از وابستگي ها ميان سيستم و محيط آن.
در جغرافيا معمولا چهار نوع سيستم مورد تاکيد قرار مي گيرد:
1- سيستم هاي مورفولوژيکي: سيستم هاي مورفولوژيکي تفسير و تحليل وابستگي هاي ايستا و بيانگر روابط ميان عناصر آن مي باشد. سيستم هاي مورفولوژيکي ممکن است به صورت نقشه، مکانهايي را نشان دهد که در آن، مکانهاي جغرافيايي به وسيله راهها با هم ارتباط دارند.
2- سيستم هاي جريانات منظم: در اين سيستم، ارتباط از طريق عبور انرژي از يک عنصر به عنصر ديگر است. کارخانه ها مي توانند تصويري از سيستم جريانات منتظم را بدست دهند. در اين سيستم، در موارد بسيار، ممکن است ستاده ها از يک کارخانه به عنوان داده هاي عناصر ديگر عمل کند. از طرفي هر عنصري ممکن است خودبه مثابه يک سيستم محسوب گردد (نظير ادارات و سازمانها در داخل يک کارخانه)
3- سيستم هاي روند واکنشي: اين قبيل سيستم ها با اثرات عناصر وابسته به يکديگر مشخص مي شوند و به جاي تاکيد در شکل سيستم، تاکيد بر روندها و بيان علت مناسبات مشترک داخلي صورت مي گيرد. اثرات تورم ايالات متحده در بيکاري انگلستان و يا انتقال امراض از يک ناحيه به ناحيه ديگر در يک کشور ازآن جمله است. در جغرافياي کاربردي،تحليل تاثيرات مکان A بر مکانB از جهات مختلف، اساس کار تحليل سيستم هاي جغرافيايي به شمار مي آيد.
4- سيستم هاي کنترل: سيستمهاي کنترل موارد ويژه از سيستم هاي روند واکنشي است که داراي ويژگي اضافي يک يا چند عنصر اصلي است که مي تواند عملکرد سيستم را تنظيم و در کنترل سيستم به کار گرفته شود.
مراحل تحليل سيستمهاي ناحيهاي:
پيترهاگت، جغرافيدان معروف انگليسي با قبول نواحي به عنوان سيستمهاي باز در تحليل سيستمهاي ناحيهاي به شش مرحله اشاره ميكند:
1- حركت و جريان:
حركت و جريان يكي از مشخصات سازمان ناحيهاي است كه در شاخههاي مختلف جغرافياي انساني بر آن تأكيد بسيار ميشود زيرا حركتهاي جمعيتي، جريان كالا و انرژي، محور اصلي مطالعات جغرافيايي است. مثلاً در زمينة مهاجرت، عامل جمعيت نه به عنوان يك پديده ايستا، بلكه به مثابه اجزاءق پيچيده و در حال حركت، با حلقههاي كوتاه وابسته به محل خواب، كار، گذران اوقات فراغت و با حلقههاي دراز وابسته به زادگاه و مبدأ مهاجرت است. جريان كالا و مواد در مناطق كشاورزي و با رشد شهر بر حسب آمد و شد روزانه نظير همان حركتهاي جمعيتي است، روشن است كه هر يك از اين حركتها و جريانها اثرات ويژهاي در چهرة زمين باقي ميگذارد. در تحليل حركت و جريان مسائل مختلف نظير رابطه متقابل حركت و فاصله، حدود قلمرو حركت در رابطه با وسعت حوزه حركت و رابطه حركت و زمان بررسي ميشود.
2- شبكهها:
پارهاي از حركتها و جريانها به مسيرهاي معيّني محدود ميشود و پارهاي ديگر آزادانه جهات مختلفي را ميپيمايند. پارهاي از حركتها و جريانها در طول مسيرهاي ويژه مثل راهها، خط لوله و خط تلفنها صورت ميگيرد. همة اين مشخصات به پارهاي از مسائل مكاني امكان ميدهد. در سالهاي اخير، تحليل شبكهها هم در جغرافياي طبيعي و هم در جغرافياي انساني مباحث مهمي را مطرح ساختهاند. در بررسي شبكهها، محل يك مسير واحد ميان دو سكونتگاه، شبكههاي مسيرهاي انتخابي در رابطه با حداقل فاصله، طرح عملي شبكة مطلوب تأثير عوامل سياسي در مسير يابي شبكهها، حمل و نقل و سياست، سياست جهاني يك كشور در رابطه با مسير يابي شبكهها، الگوهاي تراكم شبكه راهها به سطوح محلي، ناحيهاي، جهاني و مسائل ديگر مورد توجه است. از طرفي رابطه توسعه شبكه راههاي زميني، دريايي و هوايي با توسعه اقتصادي و عمرانهاي ناحيهاي بويژه در كشورهاي در حال توسعه از موارد مهم در مطالعات جغرافيايي و تحليل سيستمهاي ناحيهاي ميباشد.
3- گرههاي ارتباطي روي شبكهها:
در تحليل سيستمهاي ناحيهاي در جغرافياي كاربردي، موارد زير بررسي ميشود:
الف) مرفولوژي الگوهاي سكونتگاهي در رابطه با شرايط طبيعي ناحيه، شرايط زماني، منابع طبيعي، شبكه راهها و... .
ب) تراكم جمعيت: رابطه جمعيت با وسعت، شكل پراكندگي جمعيت، سلسله مراتب شهري و جمعيت، رابطه فضاي سكونتگاهي با متغيرهاي گوناگون مثل منطقه كشاورزي، منطقه دامپروري، منطقه گندم خيز و... .
4- سلسله مراتب:
نظام سلسله مراتبي سكونتگاهها، سلسله مراتب كاركردي سكونتگاهها، رابطة ميزان جمعيت يك سكونتگاه و ميزان كاركرد آن، رابطه سكونتگاههاي بزرگ با كاركردهاي خدماتي آنها، رابطة شرايط محيطي با ميزان كاركردها مثل كاركردهاي خدماتي، سلسله مراتب مكان مركزي، مراكز تخصصي در داخل سلسله مراتب ناحيهاي، مسائل عدم هماهنگي در سطوح ناحيهاي.
5- سطح:
در تحليل سيستمهاي ناحيهاي، مشخصات سطح، رابطه شيب با تراكم، شيب و حوزههاي شهري، شيب و حوزههاي روستايي، نحوة استفاده از زمين، حداقل حركت در رابطه با شيب، مراحل توسعه در طول زمان، مدلهاي توسعه شهري (بصورت دو دايره متحدالمركز توسعه قطاعي شهر، توسعه چند هستهاي شهر) در رابطه با مشخصات سطح مطالعه ميگردد.
6- پخش در فضاي جغرافيايي:
الگوهاي اشغال زمين بوسيلة انسان، غالباً در جامعههاي جديد تغيير مييابند. تغييرات از يك يا چند مكان منشأ ميگيرد و از طريق مسيرهاي حركت گرههاي ارتباطي روي شبكهها و يا در طول سطح به بخشهاي ديگر ميرسد. اين مسير تغيير در مكان و زمان به عنوان پخش در فضاي جغرافيايي خوانده ميشود.
منایع :
1- دکتر حسین شکوئی ، جغرافیای کاربردی و مکتبهای جغرافیایی ، 1364.
2- دکتر اصغر طلا مینائی ، تحلیلی از ویژگیهای منطقه ای در ایران (نوشهرهاس صنعتی در یران)،انتشارات دانشگاه تهران ، 1353.
http://ruralology.blogfa.com :آدرس وبلاگ