|
چکیده یکی از الزامات اساسی هر برنامه موفقی وجود تصویری صحیح و دقیق از آینده است. وجود چشمانداز یا تصویری واقعبینانه از آینده میتواند محرک قوی برای دستاندرکاران و گروه هدف برنامهها باشد. همان طور که وجود آرمان و آرزو برای فرد فرد انسانها ضروری و حرکتدهنده است، وجود چشمانداز توسعه نیز برای یک جامعه انسانی ضروری است. بهویژه اینکه وجود چشمانداز سبب ایجاد هماهنگی و وحدت در بین گروههای انسانی شده و بسترساز همافزایی تلاشهای فردی و گروهی در راه رسیدن به آرمانهای مشترک محسوب میشود. تدوین سند چشمانداز توسعه برای سکونتگاهها اعم از شهر و روستا (حتی در سطح منطقه و محصول) نزدیک به دو دهه است که در کشورهای مختلف جاری و ساری است. به نظر میرسد که اگر بخواهیم در فرایند برنامهریزی توسعه بهویژه توسعة روستایی به توفیق دست یابیم، باید نسبت به تدوین سند چشمانداز توسعه سکونتگاههای روستایی اقدام کنیم. بدیهی است که تدوین چشمانداز توسعة روستایی را میتوان (و باید) در سطوح متفاوت ملی، منطقهای و در نهایت محلی (در سطح یک روستا) تدوین كرد. در این بحث تأکید اساسی بر تدوین اين سند در سطوح محلی است. در این مجموعه با استفاده از روش تحلیلی اسنادی تلاش شده ضمن بیان ضرورتهای تدوین سند چشمانداز توسعه برای سکونتگاههای روستایی در سطوح محلی، مدل مفهومی و روش پیشنهادی تدوین اين سند ارائه شود تا پس از نقد و اصلاح توسط صاحبنظران مبنای عمل در فرایند توسعة روستایی قرار بگیرد.
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:42  توسط ابوالفضل مددی
|
بسمه تعالی مقدمه عامل اصلی پیشرفت و پویایی یک ملت و جامعه، داشتن چشم انداز و برنامه ریزی بر مبنای اهداف پیش بینی شده در آن می باشد و برنامه ها زمانی اجرایی خواهند شد که از یک افق روشن و قابل دسترس برخوردار باشند بنام " چشم انداز" تعریف چشمانداز چشمانداز هنر دیدن نادیدنیهاست. “چشم انداز عبارت است از آینده ای واقعگرایانه، محقق الوقوع و جذاب برای روستای خوئین”. چشمانداز که در یک مفهوم کاملاً عینی، یک تخیل است، در عین حال، نوع خاصی از تخیل است که بر مبنای اطلاعات و دانش بنا نهاده می شود. چشم انداز بیان صریح شما از سرنوشتی است که روستای خوئین باید به آن سمت حرکت کند، آیندهای است که برای روستای خوئین موفقیتآمیزتر و مطلوبتر از وضع فعلی آن است. چشم انداز نمادی جذاب از تمام مسائلی است که برای روستای خوئین امکانپذیر خواهد بود. چشمانداز فقط ایده یا تصوری از آیندهای مطلوب برای روستای خوئین است. البته چشمانداز صحیح ایدهای است که آنچنان تولید انرژی میکند که در واقع با به کارگیری مهارتها، استعدادها و منابع لازم برای محقق کردن آن، حرکت به سوی آیندة مطلوب را به طور جهشی آغاز میکند. چشمانداز علامت شروع و پاسخ به سئوال همه کسانی است که میخواهند تا بفهمند روستای خوئین چیست و مقصدش کدام است؟ اهمیت چشم انداز روستای بدون داشتن چشم انداز مناسب و لازم، نمی داند کدام استراتژی را میخواهد تدوین کند؟ بنابراین هر روستایی قبل از آنکه بخواهد استراتژی های آینده خود را تدوین کند باید چشمانداز روشنی داشته باشد. چشمانداز روستای خوئین زیربناییترین ارزشها، آرمانها و اهداف روستای خوئین است. چشمانداز میل باطنی اعضای روستا است که در مغز و قلب آنان جا گرفته است. پندار و چشمانداز باید درک روشنی از اینکه روستای خوئین امروز به کجا میرود و نیز نقشه جاده حرکت به سوی آینده را ارائه دهد. نقش حیاتی روستا در زندگی افراد ایجاب میکند که اعضا بدانند که:
تعریف و تعیین دورنمای آینده نشان می دهد که نقش چشم انداز طی فرآیندی اجرایی می تواند بر تمامی تصمیمات، برنامه ریزی ها و فعالیت ها نقش مؤثری ایفا نماید. امروزه ملت ها و سازمان های فعال در زمینه توسعه ملی، موفقیت بیشتر خویش را مدیون چشم انداز ملی و سازمانی می دانند، بطوریکه هرگونه نقد و ارزیابی عملکرد و تشویق و تنبیه افراد در سطوح بالا و پایین نمی تواند بدون ارزیابی تحقق اهداف چشم انداز صورت پذیرد و در تداوم اهداف یک ملت و سازمان همیشه مورد توجه قرار می گیرد. بطورکلی بدیهی است چنانچه تصویر سازی آینده ای را که می خواهیم بدان دست یابیم بدرستی صورت گیرد، موانع تحقق آن روشن شده و روستای خوئین به راحتی خواهد توانست بر موانع موجود غلبه نماید. بر این اساس چشم انداز روستای خوئین باید خصوصیات زیر را داشته باشد :
معیارهای تدوین چشمانداز برای تدوین چشماندازی الهام بخش نیازمند در نظرگرفتن معیارهایی به شرح زیر می باشد:
چشماندازهایی که این ویژگیها را دارند، علاقه مندان روستای خوئین را به تلاش دعوت می کنند و الهام بخش هستند و کمک می کنند تا آنها انرژیهایشان را در جهت معقولی در یک خط قرار دهند. در تدوین چشم انداز روستای خوئین دو رویکرد اصلی وجود دارد که عبارتند از :
انتخاب یکی از دو روش و یا ترکیبی از دو روش برای تدوین چشم انداز بستگی به نوع ساختار روستای خوئین دارد. چشم انداز استراتژیک عبارت است از: تصوراتی پیچیده، بدیع، کم و بیش آگاهانه، فصیح و واضح، واقع بینانه و در بردارنده عناصر استراتژی مانند تولید بازار، طرحهای سازمانی و . . . است. یکی از محققان ” چشمانداز “ را چنین تعریف میکند: ” چشم انداز عبارت است از آینده ای واقعگرایانه، محقق الوقوع و جذاب برای روستای خوئین ما“ چشمانداز بیان صریح ما از سرنوشتی است که روستای خوئینمان باید به آن سمت حرکت کند، آیندهای است که برای روستای خوئین ما به گونههای مهمی موفقیت آمیزتر و مطلوبتر از وضع فعلی آن است. در ذیل نوع سؤالهایی که در ترسیم این چشمانداز مهم و قابل طرح است ذکر میشود:
ویژگیهای چشمانداز چشمانداز با کمک به افراد در تشخیص موضوعاتی که به راستی مهم هستند، آنها را از اینکه در مشکلات آنی غرق شوند، حفظ می کند. به عبارتی دیگر، این چشمانداز ذهن را برای توجه گزینشی به چیزهایی که واقعاً مهم هستند، تنظیم می کند. توسعه یک چشم انداز هر مسئول، در هر سطح از روستای خوئین به یک چشم انداز نیاز دارد. این فرآیند هرگز به پایان نمی رسد نقش تعیین جهت، هرگز متوقف نمی شود محیط تغییر می یابد، چالش ها و فرصت های جدید پایدار می شوند، بخش هایی از این رویا ممکن است تحقق یابند و بخش های دیگر ممکن است به هیچ وجه امکان پذیر نباشند. مسئول همواره در حال ارزیابی مجدد چشم انداز است، آن را پالایش می کند و امکان رشد و تکامل آن را فراهم میسازد. قدرت یک چشمانداز چرا چشمانداز این چنین قدرتمند است؟ دلیل اصلی آن است که چشمانداز توجه را به خود جلب میکند، چشمانداز موجب تمرکز میشود، با تمرکز میتوان به مزایای دیگر چشمانداز پی برد.
تعریف برنامه ریزی نگاهی به واژه نامه های عمومی و تخصصی، کافی است تا تعاریفی از این دسته را پیش روی ما قرار دهد. اغلب واژه نامه های عمومی برنامه ریزی را کار یا فعالیت برنامه ریز؛ شکل گیری برنامه ها؛ ساخت یا ترسیم یک طرح یا نمودار؛ کشیدن طرح، طراحی، تدبیر کردن دانسته اند واژه نامه های تخصصی نیز آن را، شیوه و فرایند سیستماتیک و گام به گامی دانسته اند که به تعریف، ایجاد و ترسیم فعالیت های ممکنی می پردازد که با نیازها، علایق و مشکلات موجود یا آینده مطابقت داشته باشند. به عبارت دیگر، برنامه ریزی عبارت است از فرآیندهای مورد نیاز جهت ایجاد و تعریف اهداف و انجام فعالیت های مورد نیاز جهت رسیدن به اهداف مطابق با زمان بندی است. برنامه ریزی، فرآیندی برای رسیدن به اهداف است. بسته به فعالیتها، هر برنامه می تواند که بلند مدت، میان مدت یا کوتاه مدت باشد. برای مدیرانی که در جستجوی حمایتهای بیرونی هستند، برنامه ریزی، مهمترین و کلیدیترین سند برای رشد است.برنامه ریزی می تواند، نقش مهمی در کمک به جلوگیری از اشتباهات یا تشخیص فرصتهای پنهان بازی کند. برنامه ریزی به پیش بینی آینده و ساختن آینده تا حدودی قابل تصور کمک می کند. آن پلی است بین آنجایی که هستیم و آنجایی که می خواهیم برویم. برنامه ریزی به آینده می نگرد. برنامهریزی یا طرحریزی یعنی اندیشیدن از پیش. متخصصین از زوایای متعدد برای برنامهریزی تعاریفی ارائه کردهاند که برخی از آنها از این قرار است:
برنامه ریزی، نوعی پدیده عینی اجتماعی است و خصوصیت های ویژه خود را دارد در عین حال، یک رویداد منحصر به فرد نیست که دارای یک ابتدا و انتهای مشخص باشد بلکه یک فرآیند مستمر و دائمی و منعکس کننده تغییرات و در صدد رسیدن به اهداف است. در سازمان های پیچیده امروزی، بدون برنامه ریزی های دقیق، امکان ادامه حیات نیست و برنامه ریزی، مستلزم آگاهی از فرصت ها و تهدیدهای آتی و پیش بینی شیوه مواجهه با آنها است. تصمیم گیری، رکن اساسی تمام وظایف مدیریتی و در عین حال، مبنای برنامه ریزی است چرا که نمی توان گفت برنامه ای وجود دارد مگر اینکه تصمیمی اتخاذ شده باشد. به عبارت بهتر، تصمیم گیری، هسته مرکزی مدیریت است که در تمامی وظایف دیگر، نموددارد، به جرأت می توان گفت برنامه ریزی و تصمیم گیری، برای نیل به اهداف روستای خوئین مکمل اند اما نوع اتخاذ تصمیم نیز نقش به سزایی ایفا می کند با وجودی که تصمیم گیری به کلیه وظایف مدیریتی مربوط می شود، اما اساس برنامه ریزی به شمار می آید و نمی توان گفت برنامه ای وجود دارد بدون اینکه تصمیمی گرفته شده باشد. از این رو، تصمیم گیری از ارکان اساسی فعالیت های مدیریتی به شمار می رود چرا که هر مدیری برای اجرای هریک از وظایف خود، همواره با مواردی مواجه می شود که نیاز به تصمیم گیری دارد. مزایای برنامه ریزی برخی از مزایای برنامه ریزی عبارتند از:
چشم انداز
در این سند از دو منظر به روستای خوئین نگریسته شده است :
الف) روستای خوئین با چشم انداز کشاورزی و باغداری
از سالیان گذشته تاکنون این تجربه حاصل گردیده که باغداری و کشاورزی در این روستا صرفه اقتصادی نداشته و صرفا جهت رفع نیاز اهالی و احشام آن برجا مانده است و اگر بخواهیم علت آن را ریشه یابی نمائیم به عوامل بسیاری از جمله فرهنگی و زیست محیطی و جغرافیایی مرتبط می باشد اما همین مقدار باغداری و زراعت موجود را می توان در راستای رونق بخشیدن به صنعت گردشگری ارتقاع بخشید.
پیشنهادات
ب) روستای خوئین با چشم انداز گردشگری
سفر و گردش، بویژه در دنیای ماشینی، پر ازدحام و پر هیاهوی امروز، یک ضرورت انکار ناپذیر است که موجب احیای توان فردی می شود و آثار اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی زیادی هم در بردارد. درکنار سفر به شهرها و گردشگری شهری، گردشگری روستایی نیز رونق خوبی داشته به گونه ای که بحث تقویت زیرساختها در موضوع روستاهای هدف گردشگری نیز درکشور برجسته تر شده است تا جایی که به نظر میرسد روستاها در آینده به یکی از مهمترین مقاصد گردشگران تبدیل خواهند شد. گردشگري روستايي يكي از شاخه هاي فرعي صنعت گردشگري است كه عده اي آن را بخشي از بازار گردشگري و عده اي ديگر سياستي براي توسعه روستايي قلمدادمي كنند. روستای هدف گردشگری به محدوده ای جغرافیایی گفته میشود كه در این محدوده یك یا چند یا مجموعه ازجاذبههای تاریخی، طبیعی و فرهنگی وجود دارد كه وجود آنها انگیزهای برای سفر و اقامت گردشگران خواهد بود." با توجه به اهمیت این شاخه از گردشگری و در راستای سیاستهای کلان دولت، کمیته راهبردی گردشگری روستایی و عشایری در سال 83 تشکیل و روستاهای هدف گردشگری نیز مطرح شد. با در نظرگرفتن اولویتهای خاص ازقبیل داشتن جاذبههای طبیعی، تاریخی، فرهنگی و مذهبی ، وجود دهیاری، شورای اسلامی و زیرساختهای لازم از قبیل آب، برق، گاز و تلفن و نیز داشتن مطالعات راهبردی گردشگری یا مطالعات طرح هادی منطقه، روستای خوئین هدف گردشگری انتخاب شده است. استفاده ازگردشگری روستایی وتوسعه روستاهایی که ازظرفیت وتوانمندی بالایی درگردشگری و طبیعتگردی و جذب گردشگر برخوردارند، خود فرصت مغتنمی است .ازسوی دیگر، گردشگري روستايي، اهميت ويژهاي يافته و توسعه اين نوع گردشگري وسيلهاي براي رفاه جوامع محلي تلقي ميشود. بررسيهاي کارشناسان در زمينه گردشگري روستايي نشان ميدهد كه گردشگري در مناطق روستايي 10 تا 20 درصد تمامي فعاليتهاي جهانگردي را شامل ميشود. به عقیده كارشناسان، نكته درخور تامل درطرح یاد شده این است كه بسیاری از این روستاها كه در فهرست روستاهای هدف گردشگری جای گرفته است، از نگاه مسئولان دور مانده و همچنان هیچگونه زیرساخت و امكانات گردشگری ندارد. این درحالی است كه یكی از اهداف معرفی روستاهای هدف گردشگری تامین اعتبارات لازم برای ایجاد تسهیلات و احداث زیرساختهای گردشگری در منطقه بوده است... درحالی كه تعریف و شناسایی روستاهای هدف گردشگری میتواند باعث افزایش میزان ورود گردشگران خارجی به كشور و همچنین بهرهمندی اقتصادی ساكنان روستا شود؛ امری كه تاكنون به درستی محقق نشده است اين در حاليست كه گردشگری روستایی با چالشهای بسیاری در هویت بازاریابی روبهروست. دلایلی مهم که موجب محدود شدن گردشگری روستایی شده، فقدان امكانات زيربنايي و رفاهي، عدم درك صحيح روستاييان و مسئولان ازگردشگري روستا، كمرنگ شدن جاذبه هاي فرهنگي روستا، فقدان شبكه اطلاع رساني صحيح و بموقع، عدم حمايت و توجه كافي مسئولان ،کم بودن قدرت کشش عناصر روستایی و ناتوانی آن در رقابت با دیگر بازارهای گردشگری است. با توجه به اينکه روستاها در شرايط اقليمي وفرهنگي متفاوتي هستند بايد سعي شود توسعه گردشگري اين روستاها با توجه به فرهنگ آنها طراحي شود. صنعت گردشگري و توسعه آن در روستاها ضمن توسعه سطح معيشت روستاييان موجب جا به جايي ثروت درسطح کشورنیز مي شود. اكنون كه روستاييان ما با مشكلاتي همچون بيكاري، بهره وري پايين كشاورزي، مهاجرت روزافزون به شهرها و حاشيه نشيني مواجهند به نظرمي رسد توسعۀ گردشگري روستايي مي تواند در جهت رفع اين معضلات مؤثر باشد . از سويي هدف گردشگري روستایی، ايجاد يك نوع فرصت براي فعاليت بخش خصوصي است كه اميدواريم تمام دستگاهها دست به دست هم داده و فضاي خوبي براي توسعه گردشگري روستای خوئین فراهم آورند.
اهداف کوتاه مدت
اهداف بلند مدت
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:41  توسط ابوالفضل مددی
|
چهارچوب نظري مقدمه تئوري ها نقش حياتي در هدايت مطالعات علمي و ايجاد ايده ها علمي دارد. چهارچوب نظری تحقيقات را با یک روش علمي مناسب،براي رسيدن به هدف هدايت مي كند. از اين رو تئوري ها مركز هر نوع تحقيق است و هيچ تحقيقي بدون تئوري ارزش ندارد . لازم به ذکر است دو تحقیق روی یک موضوع مشابه ممکن است نتایج متفاوت را موجب شود. حتي اگر نتايج بدست آمده دقيق باشد نیز مي تواند گمراه كننده باشد ،اگر اصول فرضيات اشتباه طرح شده باشد ، به همین دليل چهارچوب نظری و مطالعه مفاهيم سيستمي ؛ فرضيات ؛ انتظارات ؛ معتقدات؛ و تئوريها تحقیقات را تقويت مي كنند و بررسی آن و سایر اطلاعات تحقيقاتي ، قسمت كليدي در طراحي يك تحقيق است. چهارچوب فكري تحقيق، اهميت بيشتري در درك و تفهيم پدیده های مورد مطالعه و تدوین مفاد فکری و تنظیم آنچه برای بررسی اندیشه های مورد نیاز تحقیق فراهم می کند و تئوری های مورد مطالعه را امازیش می نماید و تا اتفاقی بودن و چون وچرای این تئوری ها مشخص گردد . نقش این تئوری ها در نتیجه گزارش طرح تحقیق ، برای کمک به اهداف مطالعه و بسط و توسعه متدها و سوالات تحقیق متناسب با واقعیت مهم است ، و در تشخیص درستی نتایج و توان مطالعه کمک فزایندی به محقق می کند و تائید زمینه فکری تئوری های یک مطالعه ، چهارچوب نظری نامیده می شود . سیل ورمن متعقد است که تئوری ها باید متناسب با سوالات تحقیق باشد و اگر با واقعیت مطابق نباشد ترجیحا باید از تحقیق کنار گذاشته شود و یک تئوری باید یک سری دستورالعمل برای تحقیقات فراهم کند . سیل ورمن تاکید بیشتری به اهمیت تئوری که بتواند هم یک چهارچوب نظری برای درک بحرانی پدیده های مورد مطالعه و یک مبنا برای تحلیل آنها فراهم کند دارد. از این رو در این بخش تئوری هاو مفاهیم مناسب برای درک وتفهیم یافته ها و تجزیه وتحلیل چشم انداز روستایی و تغییرات آن و تغییراتی که در طول زمان در نواحی مورد مطالعه بوجود آمده ، مطرح می شود . همچنین در این فصل بطورخلاصه منشا اصطلاح چشم انداز را تشریح می گردد. توسعه مطالعات چشم انداز در جغرافیا و چگونگی دگرگونی عقاید مربوطه در رشته جغرافیا در طی زمان تشریح خواهد شد و تعاریف مختلفی از جشم انداز فرهنگی مطرح خواهد گشت ، همچنین مفهوم چشم انداز در ارتباط با موقعیت جهانی و تعریف چشم انداز و معنی ومفهوم آن ، انواع چشم انداز و چگونگی تغییرات در مفهوم مکانی _فضایی وارتباط بین چشم انداز و فضا ومکان مورد بررسی وتحلیل قرار خواهد گرفت . جونس (1988 )در مطالعه ای تئوری چشم انداز فرهنگی و تغییرات چشم انداز و فرایند و پروسه های تغییرات چشم انداز ارائه کرد و بحث های او و همچنان شیوه مطالعه چشم انداز پیشنهادی هم اکنون بکاربرده می شود. امروزه ساختار تئوری در بررسی قواعد و مقررات و ساختار اجتماعی ، و برای تبیین و تعیین تغییرات در چشم انداز روستایی و تحلیل یافته ها مطرح شده است . منشا اصطلاح چشم انداز Origin of the Term “Landscape”: منشا کلمه چشم انداز می تواند به انگلو – ساکسون بر می گردد در این میان به یک قطعه زمین با وسعت معین محدود می گردد ،این اصطلاح دوباره در اوایل 1600 بوسیله نقاش هلندی برای نشان دادن تصاویر از یک منظره بعنوان یک موضوع در زمینه نقاشی استفاده شد. جک سون در سال 1984 در کتاب خودش تحت عنوان کاوش چشم انداز درزبان محلی ، اصطلاح چشم انداز محلی را بعنوان کلمه مرکبی در نظر گرفت که ریشه اجزای آن متعلق به به زبان قدیم هند اروپایی است ، که با مهاجرت مردم آسیا به خارج از این قاره طی هزاران سال پیش ،زبان هند اروپایی ماخذ تمام زبانهای جدید مثل لاتین و سلت و آلمانی و اسلاوی و یونانی شد. او اضافه می کند که این کلمه بدون شک در برتانیا، 5 قرن پیش از میلاد بوسیله انگلوساکسون ها ، جوت(سفلای آلمان) ، دانمارکیها ، و سایرگروههای آلمانی زبان مطرح شده است. اولویج (1996) نیز اشاره ای دارد که کلمه لاندشفت منشا قذیمی و در اقوام آلمانی زبان و در شمال اروپا بکاربرد می شد.او مفهوم جغرافیایی و تاریخی از آن ارائه می دهد ، که لند شافت بسیار وسیعتر از یک قطعه محدود زمین است و معنی و مفهوم وسیع تر از آن در برمی گیرد و ببیان کننده ساختار اختصاصی و سیاسی و هویت مکانی در یک دروه زمانی است و این اصطلاح "چشم انداز" وارد زبان انگلیسی شد .طولی نکشید که چشم انداز از دیدگاه هنری خارج شد و در مطالعات جغرافیایی نیز بکار گرفته شد و در میان قرن هجدههم این اصطلاح مناسب که ضروری بود در در واژگان زبان توسط هنرمندان و جغرافیدانان استفاده شد و از آن معنی ومفهوم مدرن ارائه و پذیرفته شد که اکنون در معنای واقعی خود و در در تمام زبانها بکاربرده می شود : که "بعنوان یک قسمتی از زمین که دیده می شود و بصورت منظره در یک منظر منفرد ، ازمسافت دور درک می گردد."به عبارت دیگر چشم انداز عبارت از یک بخشی از زمین ، بعنوان نقاط بهتر ، همچنین توسط نقاشان بصورت منظره دیده می شود . در این دوره اصطلاح چشم انداز در معنای واقعی بصورت مترادف در یک معنای مدرن که بصورت یک منظره یا چشم انداز تعریف می شود . به هرحال امروزه ایده چشم انداز بسیار متداول گشته و در کارهای مختلف توسط شعرا ، هنرمندان در طی 16 تا قرن 19 استفاده شده است و این کلمه متعلق به زمان قدیم است و تا پایان قرن 19 و به بعد در بحث های علمی ، معنی و مفهوم چشم انداز بکار گرفته شد . توسعه چشم انداز در جغرافیا مطالعه چشم انداز در جغرافیا اولین بار بوسیله جغرافیدانان آلمانی مرسوم گرید . مطابق با Dickinson 1939)) ، از سال 1890 به بعد، جغرافیدان آلمانی مثل اتو اشلتر به چشم انداز بعنوان یک موضوع توجه نمود و لند شافت را بعنوان یک واحدی از پدیده های انسانی یا طبیعی قابل اداراک در نظر گرفت و به مفهوم فاصله فضایی توجه ویژه نمود.تاکید روی چشم انداز بعنوان یک پایه برای تحقیق جغرافیا متعاقباً بوسیله جغرافیدانان فرانسوی و سپس جغرافیدانان آمریکایی و برتانیایی پذیرفته شد. مطالعات چشم انداز جغرافیایی در داخل کشور امریکا از سال 1920 آغاز شد کارل سور ، بویژه بوسیله مقاله تحت عنوان مورفولوژی چشم انداز ، تحت تاثیر جغرافیدانان آلمانی چون اتواشلتر ومکتب لاندشفت واقع شده در مقابل جبر گرایان محیطی قرار گرفت و این جغرافیدان ، دگرگونی پیوسته چشم انداز انسانی و طبیعی که بوجود آمده را چشم انداز فرهنگی نامید . کارل سور مکتب برکلی "چشم انداز جغرافیایی" را تاسیس کرد که قطب مخالف علم جغرافیای فضایی میدوسترن (ایالت های میانی ایالات متحده )بود، مبنا و پایه عقلایی تفکر چشم انداز کارل سور متکی بر جغرافیای اروپا بود که تاکید زیادی روی کار انسان داشت ، به نظرسور فرهنگ، عامل مهم و فعال در دگرگون سازی محیط است. به هرحال مورفولوژی چشم انداز سور تاثیر زیادی در جغرافیای امریکا بوسیله تقویت مفهوم پدیدارهای فرهنگی و طبیعی جایگزین آن بر جبر محیطی و جمع کردن توامان این دو ، و بکارگیری روش شناختی و نظرات پیشرفته اروپایی در رشته جغرافیا ، ودر مطالعه چشم انداز تعریفی از جغرافیا بعنوان مورفولوژی چشم انداز ارائه نمود که پایه علمی و روش شناختی محکم داشت . بعلاوه تفکر سور نشان داد که مطالعه چشم انداز باید با چشم انداز طبیعی و بکر شروع شود و به واقعیتهای عینی و قابل مشاهده اهمیت خاصی داده شود و به محیط طبیعی بصورت مجرد نگاه نکند. هارتشورن واکنش شدید به چشم انداز سور نشان داد سوالاتی درمورد اعتبار اصطلاح و کاربردی بودن آن برای علم جغرافیا مطرح کرد زیرا این تعریف مفهوم درونی و ذهنی" مناظر و چشم اندازها" از جغرافیا ارائه کرد و بسیاری ازجغرافیدانان امریکای این انتقادات را بعنوان یک نتیجه پذیرفتند ، و اصطلاح چشم انداز فرهنگی چندسال بعداز جنگ بعلت ویژگیها و انقلاب تئوریکی گرفتار ظن وشک شد. هارتشورن شدیدآً عقاید سور در مورد چشم اندازفرهنگی را ردکرد او معتقد است اصطلاح چشم انداز ، بحثهای دوپهلو از جغرافیا ارائه می دهد و در ایجاد یک پایه و اصول منطقی برای مطالعه جغرافیایی فاقد توانایی است. او بحث های زیادی در مورد چشم انداز انجام داد که نه فقط سطح زمین بلکه پدیده های سطحی و جزئی و میدانی برای علم چشم انداز درنظر می گیرد ، که و متعقد است که توجه زیاد روی چشم انداز باید خودجوش و سطحی باشد . در میان قرن بیستم مطالعات چشم انداز در جغرافیا عمدتاً تحت تاثیر مورخین انگلیسی (W. G. Hoskins (1955 بود کسی که بحث های زیادی در جزئیات تاریخ چشم انداز (1955 ) ارائه نموده بود و در امریکا تحقیقات چشم انداز بوسیله J. B. Jackson(Morin, 2003).. صورت گرفت ، مشکل است که بدون درک تاثیر زیاد نظرات جکسون در مطالعات پیچیده محلی چشم انداز امریکا درکی از مفهوم چشم انداز فرهنگی داشته باشیم . او علاقمند بود که در یک رشته مطالعات از چشم انداز بومی که جزء ویژگیهای نژادی خالص جامعه دهکده سرخ پوستی درجنوب غربی ایالات متحده فراهم کند .این نژاد دست نخورد و خالص توانایی زندگی مدرن را دارا بود . البته او بصورت آشکار چشم انداز بومی برای تشخیص و بررسی زمان ومکان تعریف کرد . برخلاف سور جکسون علاقمند نبودکه آثار اکولوژی را بصورت جزبجز بررسی کند . در عوض او همیشه چگونگی و شکل زندگی عمومی مردم در محیط مورد بررسی و تحلیل قرار می داد . ازاین رو درک چشم انداز بومی ، سوالات زیادی درمورد مالکیت یا کاربری فضا ، چگونگی ایجاد تغییرات مطرح می کند . جکسون مجله عمومی چشم انداز را منتشر کرد ، نشر آن برای 17 سال از سال 1951 آغاز شد ودر طی 1960 جغرافیای انسانی پدیدار شد یعنوان یک واکنش در مقابل جغرافیای علم فضایی و مقدمه شد برای استفاده از مفهوم چشم انداز فرهنگی بعنوان یک وسیله تجزیه و تحلیل ، رابطه بین فرهنگ ومحیط را گره زد و یک آلترناتیوه و یک رجعت برای متدهای علمی مثبت گرایان بود که تاکید و تائید به خصوصیات انسان یعنوان یک موجودزنده در مواجه با مواد بیجان علوم طبیعی و رویکرد انسانی به پدیده شناسی و آرمانگرایی داشت ، و تحقیق جهانی در مورد چگونگی زندگی و کردارمردم با توجه به فرضیه جهانی شدن باید بعنوان واکنش ، با روشهای اثباتگرایی صورت گرفت .درطی دوره بعداز جنگ جهانی دوم ، بین سالهای 1950 تا 1970 مفهوم چشم انداز بعنوان یک دیدگاه در دو روش متفاوت مورد بررسی و تحلیل گرفت . اولین تاکید و واهمیت نمایش جزئیات اصلی چشم انداز ، هنگامی که مشاهدات فرهنگی مورد تایید قرار گرفت بیشتر بصری و احساسی بود . در این رویکرد از چشم انداز مفاهیم ملموس و عناصر فرهنگی آشکار با توضیح وزین و بجا روی مدارک وآرایش محیطی بعنوان انواع مرزبوم ، الگوهای میدانی وغیره مورد توجه بود. تمرکز روی رویکرد دوم اختلاف قابل توجه با رویکرد اولی دارد در این تمرکز روی چگونگی فهم ودرک مردم و واکنش آنها روی محیط است . این نگرش در مطالعه چشم انداز طی دهه های بعداز جنگ دوم بوجود آمد و آن تاکید بجا روی مردم و گروهها برای درک و احساس آنها روی محیط بود . اگرچه جکسون علاقمند و ذینفع در این سوالات بود و مطالعات چشم انداز در سال 1960 درسطوح آشکار وروشن و بجا و به دو شکل مقدماتی و بصری و تجربی و رفتاری بود. تحلیل معمولی از چشم انداز بوسیله Donald Meinig (1979b) تنظیم شده بود و در سال 1979 انتشاریافته بود که این کار شامل جغرافیای چشم انداز مورد پسند و عمومی در زمان خودش و جکسون بود که مورد انتقاد قرار گرفت . Pierce Lewis, David Lowenthal, Marwyn Samuels, David Sopher and Yi-Fu Tuan. این کلکسیون هردو توجه دائم به چشم انداز معمولی و رایج در جغرافیای فرهنگی انگلیسی اثبات کرد ، همچنین اعمال سلیقه های شخصی و اجتماعی ، اکولوژی وآرمانی وضعیت چشم انداز را آشکار می کند . تشریح وتفسیر ساده چشم انداز همچنین ارائه قرائت و تفسییر متن چشم انداز تنها یک نظم خاصی با مفهوم که ما می خواهیم تا معنی آن رادرک کرده و استنباط کنیم . مفهوم چشم انداز بعنوان سمبل فرهنگ و بعنوان تجلی ارزشها ، شیوه ها در طی 1970 پدیدار شد . بواسطه این روش مناظر چشم انداز می تواند نه تنها بعنوان یک محصول فرهنگی که بکه بعنوان هنر یا معماری با ارزش که حاوی اطلاعات و ادبیات ،درک شود. بطور خلاصه این واضع و آشکار است که چشم انداز بعنوان نشان فرهنگی و مشکل مفهومی آن در یک مقاله بوسیله جغرافیدان امریکایی ارائه گردید است . استدلال او این بود که تمام چشم اندازها یک موضوع عادی ، از مفهوم فرهنگی است و این مفهوم با مطالعه چشم انداز می تواند درک گردد، و ادامه مطالعه چشم انداز انسانی بعنوان یک سرمایه گذاری مهم در طول زمان معرفی می شود و انعکاس چشم انداز فرهنگ انسانی قابل رد نیستند . بعلاوه بیشتر ایتم های چشم انداز انسانی نه زیاد ونه کمترمهم هستند از ایتم های دیگرو در این اصطلاح نقش آنها بعنوان یک اثر برای فرهنگ است . مینق متعقد است که ( سال 1979 (، چشم انداز می تواند بعنوان یک ایدولوژی اجتماعی اشتراکی تعبیرشود و فرایندها : سمبلی از ارزشها ، ایده های اداره ، متضمن فلسفه فرهنگی در این روش که یکسان به نظر می رسد ، تون در سال 1979 اظهار نمود ، از بحثهای چشم انداز مثل فرهنگ سخت و دشواربرای تشریح در یک اصطلاح که باید طفره رفت چون در چشم اندازها نشانهای مناظر یکپارچه و عینی نیست و چشم انداز یک منظره در ذهن واحساس ساخته می شود . Cosgrove (1985 دریافت که چشم انداز تنها بعنوان عناصر از جلوه های ویژه که ارتباطی بین که اجتماع و محیط ایجاد می کند نیست . مشاهده مزارع با مشاهدات عینی جغرافیایی که تحت عنوان چشم انداز انجام می شود متفاوت است و بیشتر بعنوان یک مفهوم احساس ویژه ای از ارتباطات بین اجتماع و زمین ایجاد می کند. در سال 1987 در یک مقاله ای بوسیله Cosgrove و جکسون دستورالعمل جدید در جغرافیایی فرهنگی که نشانی از توسعه باشکوه و ادبیات نافذ در میان اشیا دیگر ، مفهوم چشم انداز در یک مقاله مهم انتقادی بررسی شد . به نظر کاسقرویک چشم انداز یک نظم هارمونی از جهان خارج بصورت یک منظره و یک واحد قابلیت دید و بصورت معقولانه و منظم طراحی شده فراهم می کند. این صطلاح لفظی کمک کند ارتباط درست از چگونگی چشم انداز در وابط اجتماعی درک کنیم . جغرافیدانان اولین چالش باگروهای فرهنگی ماقبل خود اتخاذ کردند و تاکیدی روی تفسر ریخت شناسی الگوهای قابل تصدیق و پروسه های از ساختاری طبقات اجتماعی نمودند. بنابراین مطالعه چشم انداز شروع شد با تمرکز روی روابط نابرابر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی که منجر به تفاوت اجتماعی در چشم انداز در طی دوره های تاریخی گردید. Olwig (1996) اشاره کرد که چشم انداز احتیاج به درک وجود قلمرو ومنظره ندارد ، آن می تواند درک شود بعنوان یک روابط اجتماعی ، عدالت و طبیعت و برابری محیط . همچنین در اوایل 1950 مطالعات نشان داد که سمبل های چشم انداز مطمئناً آرمانی نبود ، و در این مطالعات ، نوع سکونتگاه ، خانه ، انواع نواحی و منطقه مورد بررسی قرارگرفت . که در هیچ یک از مطالعات شهری که درگذشته انجام نمی شد . زمانی که تغیرات چشم انداز صورت گرفت ، حساسیت و علاقمندی محققان به این موضوعات در سال 1990 تا 1980 بیشتر گردید. مطالعات چشم انداز یک ارزیابی قوی از طبقه بندی سیاسی ، نوع وجنس ، سرانجام مناظر وبحث های اجتماعی که بیشر از اینکه کار فرهنگی نامرئی باشد بعنوان گامی به جلو در آنالیز چشم انداز ارائه داد. امروزه در بررسی نتایج شیوه های چشم انداز از گذشته تا زمان حال از اکولوژی ،پزشکی و تکنولوزی استفاده می شود . این محقق در سخنرانی در مورد چشم انداز به اکولوژی و به فعل وانفعالات پیچیده از فرایندهای طیعی (ریخت شناسی ، آب وهوا ، زیست شناسی ، پوشش گیاهی ) شکل دهی زمین ، مشخصات نواحی و توسعه اتباطات بین فعالیتهای انسانی و فرایندهای طبیعی متمرکز نمود . همچنین در بررسی شیوه های چشم انداز پزشکی و ارائه فرایند واقعی از شکل دهی دنیای پیرامون ، پژوهشگر باید تاکید بیشتر روی مفاهیم و فرایند تغییرجهانی فرهنگ و طبیعت و شناختی از جوامع انسانی که همیشه در میان نمادها قرار دارد باید توجه نمود.
چشم انداز فرهنگی اصطلاح چشم انداز فرهنگی یک اصطلاح جدید است. جغرافیدانان در این سالها از مفهوم چشم انداز فرهنگی استفاده کردند ومفاهیم آن در طی زمان تغییر یافت. اصطلاح چشم انداز فرهنگی مرکب از دو کلمه فرهنگ و چشم انداز است . این اصطلاح در کشور آلمان اولین بار توسط فردریک راتزل در سال 1895 که توسعه یافته بود او چشم انداز را در دو گروه طبقه بندی کرد: چشم انداز فرهنگی Kultur landschaft : در این مورد چشم انداز بوسیله فعالیتهای انسانی و مناظر طبیعی تعدیل گردید. منشا چشم انداز طبیعی مورد توجه قرار گرفت و این اصطلاح در متن ادبیات زبان انگلیسی پذیرفته شد سپس از طریق جغرافیدانان امریکای شمالی مثل کارل سور برتری یافت . سور در سال 1925 چشم انداز فرهنگی را : بعنوان تغییرات مداوم روشها بوسیله انسان از طریق فعالیتهای آنها تعریف کرد . طبق نظر سور چشم انداز فرهنگی برکار جوامع انسانی دلالت دارد و ترادف زیادی بین چشم انداز فرهنگی و فرهنگ وجود دارد و ممکن است فرهنگ جوامع انسانی دستخوش تغییرات و تحولات شود یا یک چشم انداز جدید جایگزین فرهنگ پیشین شود. برای اندازه گیری تغییرات فرهنگی ضروری است که آثارهای گذشته از شرایط طبیعی چشم انداز مورد بررسی قرارگیرد. وجود یک تقسیم خطی جهت بیان آثار چشم انداز طبیعی وفرهنگی لازم و ضروری است . طبق نظر سور چگونگی فعالیتهای موجودات انسانی در طول زمان چشم انداز فرهنگی را بوجود می آورد . او اعتقاد داشت که سطوح متفاوت آثار طبیعی متماز موجودات انسانی منشا آثار چشم انداز فرهنگی است که جغرافیدانان انسانی در معنای نهایی بکار می برند . چشم انداز بوسیله فرم های که توسط جوامع انسانی ایجاد شدند مشخص و نمایان می شوند . سور درتوضیح جغرافیایی علاقه زیادی به رسوم و اعتقادات مردم که بوسیله مردم در مورد چشم انداز نوشته شده بود نداشت . چشم انداز فرهنگی در نتیجه فعالیتهای انسانی بر روی طبیعت ایجاد شده است ، به نظر او چگونگی ایجاد چشم انداز در طی زمان بر روی طبیعت که اشکال مختلفی ایجاد شده که چشم انداز فرهنگی را ایجاد کرده است . جغرافیدانان و مردمشناسان از مفهوم چشم انداز فرهنگی در کشورهای اروپای شمالی در متوقفنمودن تنشها استفاده کردند . ارسال 1960 اصطلاح چشم انداز فرهنگی بطورفزاینده بکارگرفته شد در رشته های مختلف و مدیریت محیطی داخل گردید . فاکتور فرهنگ : زمان ، چشم انداز طبیعی ، اشکال، مردم، تراکم ، تحرک ، مسکن ،طرح ، ساختار ، روابط. شکل 1- نمایش نمودار مورفولوژی چشم انداز فرهنگی از سور 1925 چشم انداز اغلب با تفکردرست طرح شده از طبیعت ، طبیعت بارها ملاحظه شده بعنوان بکر یا خشن "بیابان وصحرا یک مکان خشن از منطقه است .
بوسیله طبیعت هانس نشان داد که منشا مفهوم چشم انداز طبیعی ودریک راتزل است . با این وجود بیابانها محل تاخت وتاز انسانها می گردد که در آن نواحی سکونت گزیده بودند . تعریف سنتی که بوسیله بسیاری از جغرافیدانان ارائه شده است که چشم انداز عبارت از اشکال یا تحت نفوذ فعالیتهای انسانی .از این مفهوم عمدتا در تشریح انواع مختلف چشم انداز و انتخاب عناصری که در سطح زمین قرار گرفته است استفاده می شود.درخصوص تغییر و تحول چشم انداز طبیعی به چشم اندازفرهنگی بوسیله جوامع انسانی جانسون نوشت : دربسیار از نواحی قابل سکونت چشم انداز طبیعی تعریف شده است که افزایش یا کاهش وسعت فعالیتهای انسانی که شایسته چشم انداز فرهنگی است ، در این معنی و مفهوم چشم انداز طبیعی توسط چشم انداز فرهنگی که دراین صورت همان چشم انداز مطلق است جایگرین شده است .تشخیص گرایش جغرافیدانان به روشهای که در مفاهیم چشم انداز طبیعی و فرهنگی مورد استفاده قرار می گیرد .در ابعاد عمودی با اجزا طبیعی متضمن اجزا فرهنگی وانسانی است. جانسون در مدخلی نوشت: مفهوم چشم انداز فرهنگی و طبیعی نمی تواند کاملا جدا باشد آنها نقش اساسی در ایجاد ارتباط تجریدی بین انسان وطبیعت و در شکل دهی چشم انداز دارند . به نظر جونس چشم انداز فرهنگی احتیاج ندارد که فقط نشانی فیزیکی از منبع انسانی که در طول زمان استفاده می شود داشته باشد . بلکه یک مجموعه از اعتقادات و مفاهیم دربرگیرنده چشم انداز است . بعنوان جلوه ای از فرایند فرهنگی ، چشم انداز فرهنگی ارتباط بین شیوه های مادی و تولید فرهنگی را بیان می کند .او همچنان تاکید زیادی به فرهنگ در چشم انداز دارد به آن اهمیت خاصی می دهد . 1944 آنها اعتقاد دارند که چشم انداز محیطهای نمادین از اعمال انسانی برروی محیط طبیعی حک شده است . ارائه تعریف محیطی از یک زاویه و منظره و ازمیان پالایش های فضایی از ارزشها و اعتقادات ، هر چشم انداز یک سمبل محیطی است . این چشم اندازها انعکاسی از تعاریف درزمینه فرهنگ است . مانکی در سال 1992 همچنان تاکید نمود که عناصر چشم انداز دلالت برطبقه بندی ، نژاد ، تکنولوژی انسانی است . او ادامه دادکه کیفیت عناصر چشم انداز آثار فراوانی از ثروت یا فقر برجای می گذارد، تنوع و همگنی و احساس آشنایی ، مایه راحتی یا اضطراب و تشویش است . بعلاوه این تاکید به چشم انداز نباید باعث شود که در مطالعات روی مصنوعات فیزیکی تاکید گردد بلکه همچنان باید روی انتقال پیام و رسالت چشم انداز تاکید شود و اهمیت داده شود. بعضی از محققین به کاربری اراضی بصورت یک الگو جهت تعریف چشم انداز روستایی تمرکز می نمایند برای مثال زایهز (2000 ) معقتد بود که کاربری اراضی و الگوهای آن هم محیط و انسان – توسعه محیطی را کامل و یکپارچه می کند و یک تمرکز خوب وموثر برای مطالعات چشم انداز روستایی فراهم می کند . به همین نحوه برگس و شارپر (1981) تعریفی از چشم انداز روستایی بعنوان یک موزائیک از طبیعت و مدیریت انسانی کاربری اراضی در اندازه و آرایش و شکل های مختلف ، ارائه می دهد .این تعریف عمدتا روی جنبه های فیزیکی چشم انداز تاکید دارد که یک مفهوم کلاسیک از چشم انداز است . تحقیقات انسانی از این مفهوم چشم انداز فرهنگی سبقت گرفتند . تحقیقات جغزافیا انسانی در مطالعات چشم انداز بکار گرفته شدند گرفتار روشهای در چشم انداز شدند که مشاهد می شود. درک و تفکر ساختاری از تعریف اجتماعی چشم انداز و معنای که مردم به چشم انداز می دهند شامل مرزهای فرهنگی ، تغییر کنش ،سیما ، مناظر طبیعی چشم انداز ، درک و ارتباط مردم با آن است . بعلاوه جونس دورنمای از چشم انداز مطرح کردکه به نقش فرهنگ ورسوم وقانون بعنوان نهاده های روابط اعضای جامعه را در استفاده از منابع محیطی شان کنترل نموده اهمیت داده شود. این مطالعه ره آوردی در چشم انداز روستایی برای یک دسته از اجزای مختلف از مناظر طبیعی ، با نمادها و معنای و ارزشهای که به جامعه انسانی با زمینه فرهنگ های مختلف در طول زمان به یکدیگر تاثیر گذشته اند ایجاد کرد. مفهوم چشم انداز فرهنگ در حفظ میراث جهانی به مفهوم چشم انداز فرهنگی درحفظ میراث جهانی و حفاظت از نواحی اهمیت زیادی قائل شدند . این نشان از محبویت همچنین اهمیت و نفوذ چشم انداز فرهنگی در روزهای اخیر در حفظ آداب و سنن و شیوه ها ی زندگی است، بخصوص زمانیکه اختصاص بخشی از کره زمین جهت حفظ طبیعت بدون ملاحظه وتوجه به نقش انسانها سخت و مشکل است .چانس در کتاب خودش ارزش عمومی چشم انداز فرهنگی که بوسیله ون درست و روسسلر درسال 1995 چاب شد بحث مطرح نمود که " حفاظت از چشم انداز فرهنگی بر نیاز حفظ میراث جهانی برتری دارد و در همایشی که در سال 1972 او از تفکیک میراث فرهنگی و طبیعی از یکدیگر احتناب نمود .طبق نظر جونس و .... 1995 انتقاد از هدف احیا جداگانه ، موضوعات بی مانند منظره ، هستی وموجود که بصورت واضح تعریف شده و انعکاسی مستثنی از پروسها و روندها و مفاهیم بی مورد است و موضوعات فرهنگی باید بصورت آزادنه ازمفهوم فرهنگی و چشم انداز محیطی درک شود و نواحی طبیعی جدا از زمینه های که این نواحی را احاطه کرده مثل فعالیتهای انسانی " برتری اندیشه انسان " به کمتر از حفاظت محیط طبیعی کاهش نیابد. به همین دلیل در سال 1992 نظریات تجدید نظر شد وچشم انداز فرهنگی انعکاسی ازترکیب فعالیتهای انسانی و طبیعت تعریف گرید،که به شرح ذیل است : چشم انداز فرهنگی روشنگر تحول وتکامل اجتماع انسان و استقرارگاه های آنها در طی گذر زمان ، انعکاشی از فشارهای فیزیکی و فرصتهای ارائه شده بوسیله محیط طبیعی که بصورت متداوم از نیروهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی "بیرونی و درونی" است ، که بیان کننده ضوابط آشکاری از تعریف فرهنگ بومی و منطقه ای و همچنین عناصر مهم فرهنگی به وضوح منطقه باید براساس ارزش عمومی برجسته و مهم شان انتخاب شوند.این نظریات بیان کننده 5 نوع چشم انداز فرهنگی است: بطور واضح چشم انداز تعریف و مشخص می شود و عمدتا بوسیله انسان ایجاد شده است.رشد ارگانیکی چشم انداز ناشی از عامل اقتصاد ، اجتماعی ، اداری و یا عوامل مذهبی که امروزه توسعه یافته با محیط طبیعی با ادغام و پیوستگی پیدا کرده است. آثار چشم انداز فرهنگی و فرایند تکاملی آن از آغاز تا پایان و با گذشت زمان بوجود آمده و تشخیص فرایند آنها در شکل و عنصرصورت می گیرد.
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:40  توسط ابوالفضل مددی
|
منظرهنگاه فرهنگى از اروپا به وسيله )گراهام hguolcriaF انگليسى( آثار تاريخى حمايت برنامه ميراث آيا براى مقدارى سالها يك برنامه ملى تاريخى منظره توصيف صفات اختصاصى هماهنگ مىكرده است))CLH(( به وسيله قسمتهاى شوراى استان باستانشناسى)ديدن نگهدارى اطلاعيه 40، 23-6(. اما همچنين ما آن طرف انگلستان نگاه مىكنيم، به قسمتهاى انگلستان ديگر و اروپا براى يك براى منظره فرهنگى به هم بافتهشده وسيعتر. اغلب قبلاً، (CLH)مان كار مىكند بد تحويلدهنده خيلى از اهداف اروپايى منظره قرارداد مردم جديد براى به ارزش يك چيزى را شروع بكند وقتى كه تهديدشده است و پيامدهاى تازه بيمارى تب برفكى، پيامدهاى بلندمدتش هنوز نه جايزه آزاد روشن روى آينده منظره روستايى. بيرون شهر فلوت بلند را شديداً قيمتى دارد اما رويه روستايى روى ويژگىهاى طبيعىاش متمايل بوده است تمركز بكند. بعد تاريخى آن نه خوب هيچكدام فهميدهشده است، در نتيجه به قدر كافى ادارهشده. ميراث [با هم |stsinoitavres|] تا روى محلها اخيراً قوياً كانونى بوده است و آثار تاريخى، منظره رأى خريدن مثل زمينه به جاى اينكه فىنفسه عمده. ، با اين وجود، در درست خودش منظره تاريخى شايد اساسىترين است، تغيير بكند و بخش به آسانى قابل دسترسى ميراث فرهنگى. جاى مسكونى انسان است مؤثر همه، زياد سازگار روى هزاران سال. فرهنگى است، نه فقط طبيعى. از ساختمانهاى مزرعهاى تشكيل مىشود، جنگل و مسكن مىكند و همه چيز در ميان، از جلد زمينى تا خارپشتهها و مسافرت كردنتمام بيرون شهر. هر دو بقاياى فيزيكى گذشته از را فعاليت انسان بغل مىكند و انجمنهاى غيرقابل مشاهده. منظره اروپايى قرارداد
حالا يك چهارچوب جامد براى كمك كردن است كه بعد از اين ميراث باارزش به نظر مىرسد: اروپايى منظره قرارداد، به كار انداختهشده در اكتبر 2000 به وسيله شوراى اروپا. هنوز قابلاجراء نيست(تصديق محتاج اول به وسيله ده كشور،) اما بيشتر از 20 كشور آنرا امضاء كردهاند و يك(نروژ) آنرا رسماً تصويب كرده است. شوراى اروپا يك امضاءكنندهها كنفرانس ساليانه تأسيس كرده است كه انجامش را ترويج مىدهد و قبلاً فكر را دارد تحت تأثير قرار مىدهد و رويه از ميان اروپا. در انگلستان، قبلاً اساساً جريان تمرين مىكند اهدافش را ملاقات مىكند و است اميدوار آن دولت اضافه بر فهرست امضاءكنندهها را زود موافقت خواهد كرد. قرارداد منظره را مثل na' موضوع تعريف مىكند، مثل دركشده به وسيله مردم، نتيجه عمل منش چه كسى است و عمل متقابل طبيعى و / يا. عوامل انسانى مفهوم [|ca'| بودن] و عمل متقابل، به وسيله مردم در 'tsap تأكيدها اهميت منظره فرهنگى و تاريخى و تغييراتش. تعريف همچنين تأكيدها جنبه فرهنگى منظره، موادش روى يك دوره بلند به وجودآمده به وسيله فعاليت انسان باقى مىماند. بيشتر از(محيط)، چمنكارى مىكند فقط بعد از مردم را وجود دارد آنرا تصور كرده است. قرارداد همچنين تأكيدها كه منظره همهجا را وجود دارد، نه فقط در مكانهاى مخصوص: به اندازه ساكن زمين شهرى به اندازه دريايى روستايى مىتواند باشد،(پستشده) به اندازه آن [خوب حفظشده] است، هرروز به اندازه برجسته، نمونه بارز به اندازه مخصوص. در كل چمنكارى بكنيد تنوعش در شكل كشتهاى محلى كمك بكند و يك جزء اساسى ميراث فرهنگى به اندازه گردآمده است و هويت شخصى. موضوع قوى گرفتارى خصوصى در منظره، كه قرارداد را به باد مىدهد، پشتيبانىها نگاه كه شركت دموكراتيك لازم براى مديريت منظره است. قرارداد هم ويژه و هم عمومى بيرون را اقدامات كه مىگذارد كشورها حمايت منظره را بايد قبول بكنند انجام بدهند، مديريت و برنامهريزى. ويژه آگاهىخميرمايه زدن در برداشتن را اندازه مىگيرد، پرورش و تحصيل و براى استفاده تشخيص منظره كاراكتر ارزش اجتماعىاش را اندازه مىگيرد و نيروها را براى تغييرات زير نظر دارد. اقدامات عمومى شناسايى را خانواده همسر تصور اينكه منظره در برمىدارند و براى احتياج براى رويههاى منظرهاند مجتمع با جوانب ديگر رويه، شامل برنامهريزى فضائى و رويههاى اجتماعى زراعتى محيطى فرهنگى و اقتصادى. موضع برتر اروپايى
قرارداد بيرون شهر انگلستان را به هم بافتهشده وسيعتر در يك قرار مىدهد. در منظره تاريخى انگليسى خوشنما از يك موضع برتر اروپايى به بينشهاى جديد بدهد. مقدارى قسمتهاى بلندهاى انگلستانما با بقاياى ماقبل تاريخى وسيعشان، لبه مربوط به قرون وسطى و مزرعه شخمزده درونىهاى شرقى يا سياجبند مدتها تثبيتشده متراكم طرحهاى انگلستان غربى يا پايدارى داشتن بىمانند در يك سطح اروپايى است. بخشهاى ديگر زمينه را فراهم مىكنند و براى منظره مهم را جاى ديگر به هم مىبافد، لايه تنوع اروپايى. آنها به يك شكل مىدهند با موضوعات ديگر مغاير باشد: باز منظرههاى (ojetnelA) براى مثال، در به طور گيجكننده با آن از (ainacS) فرق واضح دارد و هر دو مشترك با نورفولك را كم دارند، هنوز همه به طور مشخص اروپايى است. اين تنوع وحدتبخش چندين هزار سال تجربيات فرهنگى متداول منعكس مىكند كه در شكلدهى به طور قابل بحث مهمتر ادراكات منظره به جاى تفاوتهاى طبيعى نقشهبردارى هستند يا جغرافيا. تنوع راه دستيابى براى درك و اداره كردن منظره همچنين مهم است و صرافى نظرات و از ميان اروپا را تجربه مىكند يك علاقه مركزى قرارداد است. قسمتهاى انگلستان ديگر براى مثال، (انگليسى CLH)نوع را استفاده مىكند نزديك مىشود، اصلاحشده به كت و شلوار احتياجات محلى و منظره متفاوت تايپ كردندر ويلز مثل بخش يك [با |ceps'|] انتخابى 'aera به منظره وابسته به باستانشناسى نزديك بشود، براى در اسكاتلند هم مدرن و هم رها كردن را دستگير بكند سرزمين طرحها را استفاده بكند. بيرون انگلستان، ايرلند و سوئد براى به آزمايش با (CLH) را دارند شروع مىكنند، بيشتر تغييردهنده تكنيكها به كت و شلوار اوضاعشان. قطعاً، يك دامنه وسيع مفيد و تكنيكها را تغيير مىكند بوجود آمده توسط باستانشناسان است و جغرافيادانان فرهنگى سراسر اروپا، خيلى وصفشده در فرهنگى منظره اروپا: باستانشناسان و مديريت تغيير، يك انتشار مشترك تازه به وسيله انگليسى ميراث و (eaporuE) [باستان|eaigoloe|] [با هم |muilis|](اروپايى وابسته به باستانشناسى انجمن). معبرهاى اروپايى به فرهنگى منظره يك فرهنگ 2000 پروژه براى اروپايى معبرها فرهنگى منظره تلفن كردند(همچنين (LCPE)) اين تنوع راه دستيابى را دارد جستجو مىكند. اين پروژه شبكهسازى سهساله ده كشور از ايرلند تا (ainotsE) مىپوشاند و 12 موضوع يك دامنه وسيع منظره متفاوت دربر مىگيرند تايپ مىكند و مركز فرهنگى. اين مطالعات اهداف متداول را دارند و نتايج مشترك را توليد خواهند كرد اما روشها اراده را استفاده كردند متفاوت است. اساس اروپايى منظره قرارداد همه آنها را پىبندى خواهند كرد، مثل اراده يك هوس كه تغيير را به طور محسوس در تمام منظره اروپايى در راهها آن هم تنوع و هم وحدت احترامى اداره مىكند، هم كمياب و هم نمونه بارز موضوعات. LCPE يك مدل براى يك رسدخانه اروپايى رسمىتر مىتوانست باشد كه مىفهمد و منظره تاريخى را زير نظر دارد. همچنين نشان مىدهد چه به طور محلى براى نگهدارى بيرون شهر را در انگلستان لازم است: يك قدرشناسى روشن آن منظره از ريشههايمان شامل باشد و داستانهايمان اما كه به خيلى داستان متفاوت پيشنهاد بكند و هويتها. چمنزارهاى بلند علف خشك در (idarP) دى-اى (alogoT)، [ocraP elarutaN] [سراسر|oiggeve|] دو پسر مارتينو رنگ پريده، (شرقى onitnerT)، ايتاليا، يكى از [12 LCPE] تصوير مىاندازد. يك جزء يك منظره پيچيده در محدوده (airoaC) اما از نماينده خيلى از منطقه آلپى، چمنزارها تاريخ را منعكس مىكنند و فرهنگ [سه|e|] عامه موضوع روى چندين قرن دامنه فرهنگ 2000 معبر اروپايى به فرهنگى منظره پروژه منظره را نزديك (senollitsaC) تغيير بدهد، لات [te ennoraG]، فرانسه. با خارپشته محصور كردن كوچك مزارع تسليم شدن به از فشارهاى توسعه قابل كشت تشديد شده به آهستگى چمنكارى بكند تغيير بكند. * اين مقاله در انگليسى ميراث نگهدارى اطلاعيه را منتشرشده بوده است، مارس 20022
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:29  توسط ابوالفضل مددی
|
شرط توسعه ایران گذر از نظام الیگارشی است یعنی حذف حکومت گروه های خاص یا اندک سالاران است . در ایران این گروه های خاص به خرید آرا چه با پرداخت پول یا وعده های سرخرمن به حفظ منافع خویش و پاداش دادن به خود و حامیانشان است . در کشور ما دولت برای تامین منافع این گروه و مردم به چاپ پول یا استقراض اقدام می کند. در زمان احمدی نژاد و دولت روحانی برای جبران کسری بودجه ضمن استفاده از دو عامل مخرب ( چاپ پول یا استقراض بانک مرکزی ) و سایر بانک ، صندوق های تامین اجتماعی و جیب مردم استفاده کردند و می کنند این پروسه بحران مالی کشور را افزایش می دهد و چرخه ی وشکستگی کشور را در اقتصاد به دنبال آورد. در ایران سرنوشت خصوصی سازی ، آزاد سازی نرخ ارز و نرخ بهره ، ... فاجعه آمیز است .علت اجرایی نادرست سیاست اقتصادی ایران در کنار تحریم در نیل به توسعه دو راهی دولتها : حفظ کارآیی کشور یا حفظ حکومت گروه خاص است در ایران دولتها برای حفظ قدرت سیاسی خود منافع عمومی را قربانی حفظ منافع گروه خاص کرده تار قدرت سیاسی خود را حفظ کنند.در ایران طی چهل سال دولتها آمدند و فقط منافع تعدادی از خانواده های ذی نفوذ در ایران بعداز انقلاب را حفظ و حتی سیاست و اقتصاد را به آنها واگذار کردند ، گروهی که حافظ منافع سیاسی آنهاستکه این مسیر همان اندک سالار یا الیگارشی است .امروه مسئله کشور ما مهار الیگارشی است متاسفانه در طول تاریخ تنها فردی که موفق شد طی چهار سال اندی با منافع این گروه مبارزه کند امام علی بود که مواجه با سه جنگ خونین جمل و صفین و نهروان شد حاکمان قبل از امام علی و بعداز او بخصوص معاویه جهت بقای حکومت خود به تقویت اندک سالاران اقدام و بقای حکومت خود را تضمین نمودند.در دو قران اخیر بعضی از کشورها با وجود غالب بودن اندک سالاری مثل انگلستان موفق شدند به الیگارشی در کشور خود پایان دهند و در کشور آرژانتین هم می شود بعنوان نمونه نگاه کرد این سیستم حرکت پاندولی داشته . اندک سالاری فرو ریخته و مردم سالاری استقرار بافته و مجدداً اندک سالاری حاکم شده در سال 1912 انقلاب در سال 1930 نظام پارلمانی سرنگون در 1946 دموکراسی ایجاد و 1955 سرنگون در سال 1973 انقلاب در 1976 حکومت نظامی ودر 1983انتخابات آزاد دوباره برقرار شد. مهمترین دلیل موفقیت انگلستان و عدم موفقیت آرژانتین به کنترل مدنی نیروهای امنیتب و نظامی باز می گردد.در کنار ایران ایالات متحده هم با گسیل نیروهای خود به سایر نقاط جهان جوامع را به سوی اندک سالاری سوق می دهند که قدرت مدنی جامعه را به چالش می کشد.تنها راه نجات توانمندسازی مردم است در برزیل تحقق یافت آموزش ، گسترش اطلاعات از طریق رسانه های آزاد، شرکت در سازمانهای غیر دولتی و حضور احزاب در فضای سیاسی از راهکار های توانمند سازی مردم است . ریشه نارضایتی در ایران فقر است سطح متوسط درآمد مردم با وضع موجود نمی خواند الان 80 درصد مردم ایران در فقر شدید به سر می برندو نابرابری ها چشمگیر است بیش از جمعیت کشور در فقر مطلق قرار گرفته است آیا کشور ما از فساد و آموزش بد رنج می برد آیا آزادی اساسی در کشور ما نیست آیا حکومت ما انتخابی است ؟ کشور ما با نبود عدالت اجتماعی در چالش است ؟ دولت ما فاسد و ناکارآمد است ؟ آیا از استعداد ، همت ، خلاقیت و آموخته های مردم این سیستم بهره می گیرد؟ کشورما از نحوه اعمال قدرت سیاسی و به انحصار در آوردن آن توسط گروه اندک فرادستان در نج است ؟ در کشورما عوامل جغرافیایی در فقر مردم نقش دارد ؟درکشور ما اخلاق کاری ، هویت جمعی و خصلتهای فرهنگی وجود ندارد؟ کشور ما فقیر شد چون فرادستان اندک جامعه در راستای مناف خود ب هزینه انبوه گستره مردم سازمان دادند و اداره می کنند آنان از این قدرت برای انباشت ثروت های افسانه ای بهره گرفته اند . شهروندان انگلیسی و امریکایی به آن دلیل ثروتمند شدند که حلقه ی بسته و تنگ فرادستان صاحب قدرت را شکستند و حقوق سیاسی به گونه ای فراگیر توزیع شده و حکومت نسبت به شهروندان پاسخگوبوده بخش وسیعی از مردم از ظرفیتها و فرصتهای اقتصادی بهره مند می شوند
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:22  توسط ابوالفضل مددی
|
برپایهی اسناد تاریخی دارای تبار، قومیت و زبان ترکی بوده و خاستگاه ایشان بیابانهای شمال چین است و نه مردمان هندواروپایی تبار و ایرانی تبار ساکن در شمالغربی ایران قفقاز که تنها زبان ترکی-آذری دارند ترکان نیز از سدههای دراز در سرزمینهای شمال چین و بخشی از اراضی سیبری میزیستند . لازم به ذکر است که هونها، هپتالیها و کوشانیها ترک نیستند همانطور که سکاها نیز که یک قوم ایرانی هستند. تورانیان ایرانی هستند از لحاظ نژادی ترک ها زرد پوست هستند اقوام سفید پوست ترک نبوده زبانشان ترکی هست. حتی مسعودی در تاریخ خود به این موضوع پرداخته است که افراسیاب در سرزمین ترکان به دنیا آمده است اما ترک نیست. بعدها قرهخانیان که بر بخشهایی از ماوراءالنهر حاکم میشوند برای شکل دادن به یک پیشینه برای خود، افراسیاب را نیای خود نامیدند و آلافراسیاب نام گرفتند لازم به ذکر است ساسانیان با هپتالی تنش داشتند حتی ارتش هپتالی ارتش ساسانی را مغلوب و شاهان ساسانی را دست نشانده خود کردند پادشاهی ساسانی نیز افزون بر اینکه مرزهای خود را همواره در تهدید دولت هپتاله میدید، نگران تجارت ابریشم نیز بود.هزمان تنش های بین ایران و هپتالیان اتحادیه بنام گو ترک تشکیل شد ز همین روی، هر دو دولت ساسانی و گوگ ترک برای برداشتن دشمن مشترک هپتالیان، پیامهایی را برای یکدیگر فرستادند و با همپیوند دوستی برقرار کردند. و سفیرانی مبادله کردند در این زمان گوگ ترکها به سیردریا نزدیک شدند و هپتاله را از همین جایگاه مورد یورش قرار دادند، ایرانیان نیز، از سوی غرب کار را آغاز کرده بودند. تلاش هپتاله برای یاری جستن از دولت چین سودی نبخشید و در سالهای ۶۵-۵۶۳ م. بهدست ایرانیان و ترکها، دولت هپتاله بر افتاد، سرزمینها میان این دو هم پیمان تقسیم و رود آمودریا مرز دو کشور شد. از این پس ایرانیان با ترکان هممرز شدند و امکان رویارویی با یکدیگر ایجاد شد و حتا پیش از پایان دوران پادشاهی خسرو، درگیری سنگین میان ایرانیان و خانات ترک روی داد. در دست گرفتن کنترل جادهی ابریشم، یکی از بزرگترین انگیزههای این درگیریها بود. فرمانروایی ساسانی برای نگه داشتن چیرگی خود بر این جاده همواره در عرصههای سیاسی و جنگی با تیرهها و ملل گوناگون به ویژه با کوشانیها، هپتالها، گوگ ترکها و بیزانس، همکاریها و درگیریهایی داشت.دولت ایران با توجه به عوارضی که از این جاده بهدست میآورد، میتوانست سرمایهی فراوانی از ثروت رومیان را به خزانههای ایران سرازیر کند و با این کار، از توانمند شدن امپراتوری روم جلوگیری کند. پیش از درگیریهای ایران با گوگ ترکها، سغدیان ایرانی تبار ساکن در میان رودهای آمودریا و سیردریا، از دیر باز، میانهی تجاری برای ایران و چین بودند. پس از هممرز شدن گوگ ترکها با ایران، از این موقعیت – که سغد جزو قلمرو خاقان ترک شده بود بهره جستند، زیرا پیوند آنها با چین، آسانتر و نزدیکتر شد و همگی تجارت غرب و شرق بهدست سغدیان افتاد. در همین زمان ترکان پس از تصرف سرزمینهای واقع در شمال ایران، به راههای بازرگانی مهمی دست یافتند و سرزمین سغد و خوارزم را نیز به متصرفههای خویش ملحق کردند. ترکان نه تنها قدرت سیاسی، بلکه نیروی اقتصادی بزرگی نیز بدست آوردند. قسمتهای مهمی از راه ابریشم که از شرق به غرب میگذشت، از این پس در اختیار ترکان قرار گرفت. این راه از سرزمین کاشغر و ناحیهٔ شاپورگان تا جنوب آسیای میانه کشیده شده بود. سپس راه ابریشم به خراسان میپیوست و از داخل ایران میگذشت. ترکان میخواستند که با بیزانس وارد معامله شوند. حمل ابریشم ار راه شمال دریای خزر و قفقاز بسیار گران و همراه با مخاطره بود، بنابراین چاره کار در این بود که خاقان ترک با شاهنشاه ایران کنار بیاید. ترکان در زمان انوشیروان با شاه ایران به توافق نرسیدند. ایستمی خان ترک، در زمان انوشیروان به ایران خبر اعلان جنگ داد ولی مواضع و استحکاماتی که ایرانیان در سدهٔ قرن پنجم برابر هپتالیان پدیدآورده بودند، در نظر ترکان گذرناپذیر مینمود، از این رو حمله ترکان متوقف ماند.[۲] برای به وجود آوردن دگرگونیهای اقتصادی و رهایی از اقتصاد شبانی، برای ترکان چارهای جز این نبود که به ایران حمله برند و راه ابریشم را به تصرف درآورند. در سال ۵۸۸ میلادی اتحاد بین بیزانس و ترکان حاصل شد و ترکان آمادهٔ جنگ با ایران شدند. در سال ۵۸۸ میلادی هرمز چهارم بر اریکه شاهی تکیه داشت. در مرزهای غربی وارد جنگ با بیزانس شد. در همین زمان لشکریان ترک و خزر به آلان و ارمنستان حملهور شدند. در شرق نیز فرمانروای ترکان به ایران حمله برد. پیادهنظام سپاه ایران، در برابر ترکان تاب مقاومت نیاورد. در سراسر کشور نگرانی و سرآسیمگی پدید آمده بود. هرمز چهارم، بهرام چوبین را که از مردم ری بود با دوازده هزار مرد به سوی ترکان فرستاد. جنگ درگرفت و فرمانروای ترکان کشته شد. این جنگ با پیروزی ایران پایان پذیرفت.در زمان خسرو پرویز که ارتش ایران تا مصر را فتح کرده بود ارتش روم شکست خورده بود دو اتحاد بزرگ جهانی در زمان خسرو پرویز آخرین پادشاه مقتدر ساسانی، برضد یکدیگر تشکیل شد: اتحاد چهارگانهٔ امپراتوری چین، خاقانات غربی ترک، خزران و بیزانس. اتحاد سهگانهٔ ایران، آوارها و خاقانات شرقی ترک .
در سال ۶۲۶ میلادی خاقانات غربی ترک، جهت حمایت از بیزانس بطرف ایران حمله بردند. در این زمان جنگ شدیدی در جبهههای غرب ایران، بین خسرو پرویز و هراکلیوس در جریان بود.ترکان این بار توانستند با فرماندهی خان بزرگ تون جبغو خان، ضمن حملات مداوم و پی در پی خویش خطوط دفاعی دربند را شکسته و به سوی جلگههای قفقاز سرازیر شوند. استحکامات دربند دیوار سنگی بسیار بلندی بود که در زمان خسرو انوشیروان ساخته شد. .بعد از سقوط دژ دربند که گذرناپذیر مینمود، ترکان توانستند آران (آلبانی قفقاز) را تصرف کنند. در پی آران نوبت به گرجستان یا سرزمین ایبری رسید. ترکان و خزران شهر تفلیس (پایتخت گرجستان) را که از مراکز عمدهٔ بازرگانی به شمار میرفت، محاصره کردند. دیری نپائید که سپاه هراکلیوس امپراتور روم شرقی هم به اردوی ترکان و خزران پیوست. در پای دیوار تفلیس دیدار سران سه سپاه با شکوه فراوان برگزار شد. در این حمله پادگان ایرانی شهر تفلیس، با دلاوری در برابر مهاجمان ایستادگی کرد. هراکلیوس با چهل هزار تن از سپاهیان روم، پای دیوار شهر تفلیس باقیماند ولی تون جبغو خان به علت طولانی شدن مدت محاصره، فرزند خود بوری شاد را به فرماندهی ترکان گمارده و خود بازگشت. این محاصره دو ماه بطول انجامید. سرانجام مهاجمان ناگزیر تفلیس را رها کردند. با مطالعه تاریخ ما شاهد وجود ترکان در آذربایجان نیستیم . با ظهور اسلام سقوط دولت ساسانی نبرد بین اعراب با خزرها در شمال ایران در شرق بار رسیدن به ماورانهر آغاز می شود.سیاری از منابع، خصوصاً طبری، مورخ بزرگ عرب، شرح کامل و جذابی از اولین مقابله ی پادشاه ترکان «خاقان» برضدّ فرمانده عرب، احنف بن قیس در دره ی جیحون (نزدیک مرو 22ه / 642م) ارائه می دهد. قبل از اینکه مطالعه ی دقیق واقعه را از طریق طبری دنبال کنیم، شرح فعالیت های نظامی اعراب در ایران، ما را در فهم موضوع کمک می کند. با شکست ترکان و عقب نشینی بطرف ترکستان اعراب یک پیروزی مهمی بدست آوردند تا قرن اول که اعراب در اقتدار بودند از حضور ترکان در ایران خبری نیسست اما بعداز به قدرت رسیدن مامون مسلط شدن دیوان سالاران و نخبگان ایرانی بر اریکه قدرت باعث شد که معتصم بعداز مامون قدرت را بدست گرفت و مادرش هم از ترکان بود پای ترک ها به عراق تحت عنوان غلام و سردار باز کرد تا با نفوذ ایرانیان مقابله کند در این زمان بازهم از وجود ترک در آذربایجان خبری نیست
در دوران پس از اسلام رابطه ایرانیان و ترکان بیشتر میشود. رکان از اساس برای نخستین بار در دوره اسلامی وارد قلمرو ایران میشوند. دو سه قرن پس از شکست ایران از اعراب و از قرن چهارم و تقریباً از زمانی که غزنویان و قرهخانیان سامانیها را شکست میدهند پای ترکان به ایران باز میشود. پیش از آن به صورت محدود و بیشتر به صورت غلام ترکان در دربار عباسیان حضور داشتند. با وجود این ترکان غزنوی به رهبری محمود با ضعف سامانیان در خراسان غر فر می کنند اما با وجود با نو فخرالدین ملکه ری که بر بوییان و پایتختش شهر ری بود به خراسان بسنده می کنند تاخت تاز ترکان در شرق و هندوستان بنام جهاد به چپاول مردم هندوستان می پردازند سلطان که درصدد فتح ری و ایران مرکزی می اید اما ملکه ری با احزار امرای کردستان ، همدان و آذربایجان و اصفهان به ری قدرت خودش به محمود نشان می دهد محمود می بیند که تا او زنده است امکان غلبه بر قسمت مرکزی ایران نیست با مرگ ملکه و حکومت رسیدن مجددواله ابوطالب پسرش محمود به ری لشکر می کشد شهر را اشغال و شیعیان را به جرم قرمطی گری به دار می زنند و کتابسوزانی که محمود غزنوی در ری راه انداخت جوی از عدم تسامح را حاکم کرد که در نهایت به انحطاط تمدنی ایران منجر شد. در واقع آنچه رخ داد اتحاد میان ترکان با خلافت عباسی و فقهای اهل تسنن بود و نتیجه این اتحاد به هیچ وجه به نفع فرهنگ ایرانی نبود.و سپاه خودش را به همدان و بغداد حرکت می دهد اما فرمانروای بویه بغداد جلالدوله به سردار دیلمی خود که معروف به عمید الجیوش بود به دفع غزنویان از همدان مانع سقوط همدان و بغداد می شود سلطان محمود و پسرش مجبور می شوند تا همدان بسنده کنند و اصفهان هم در دست دیلمیان باقی می ماند. حضور ترکان در ایران به صورت قوم فاتح و بر پایه حضور جدی اقوام ترک در ایران را از نیمه دوم قرن پنجم به بعد و از دوران سلجوقیان میتوان مشاهده کرد. در این دوران نیز البته حضور ترکان در ایران انبوه نیست ولی بیشترین تغییر در ایران و بیشترین تاثیر فرهنگی در دوران مغول است. در این دوران شهرهای بسیاری در شرق ایران قتلعام میشوند و ترکانی که بخشی از سپاهیان مغول را شکل داده بودند جایگزین آنها میشوند و تغییرات قومی در این دوره صورت میگیرد.ترکان از سال ۴15 1299 ه.ش (سال 1037 تا ۱۹۲۱ میلادی )884 سال در ایران حاکمیت داشتهاند وبهعنوان نمونه در دورههایی مانند دوران صفویه، ترکان در خدمت فرهنگ ایرانی نیز قرار گرفتند و از اساس شکلگیری ایران متحد و وحدت ملی ایران دستاورد آن دوران است. در دوره سلجوقی قلمرو ایران را تا فلسطین گسترش دادند از کاشغر تا غزه. در دوره خوارزمشاهیان با چالش مغول مواجه شدند تا قدرت داشتند مانع هجوم مغول به عراق و سوریه شدند با کشته شدن جلال الدین مغول ها بغداد و سوریه را فتح کردند که بطرف مصر سرازیر شدند که بوسیله قطز که خواهر زاده جلال الدین بود در غزه مغلوب ارتش مصر شدند مغول در برابر مصر حالت تدافعی گرفتند این مصریان بودند که به رهبری ممالک مصر بر سرزمین مغول ها لشکر می کشیدند حتی در ابلستان (ترکیه امروزی) ارتش مغول را نابودند .
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:21  توسط ابوالفضل مددی
|
شباهت ايران به اسپانيا كشور ايران از بسيارى جهات شباهت تامه دارد باسپانيا. همينكه مسافر از سمت شمال از خاك فرانسه خارج شد بواسطه جبال پيرنه به فلاتى صعود ميكند كه بطور متوسط دو هزار الى سه هزار پا ارتفاع دارد و كوههاى ناهموار آن موسوم سيرا يا اره ميباشد و اين نامى است بامسمى. اراضى آن چول و بى درخت است و چون شخص قريب چهار ميل مسافت پيمود از ولايت گرمسير اندلس عبور ميكند كه مطابق ناحيه ساحلى پست ايران است قبل از آنكه بدريا برسد اما در طرف شمال براى اينكه مشابهت كامل باشد ولايات مجاور درياى بسيگاين با فلات اسپانيا به اندازه كنار بحر خزر با ساير نقاط ايران تفاوت دارد. از اين گذشته اگرچه ايرانيها را فرانسويان مشرق خوانده اند ليكن شايد مناسب تر اين باشد كه ايشانرا ا اسپانيائيها مقايسه كنند چه عادت و كليه آداب زندگانى مردم اسپانيا شبيه بايرانيان ميباشد. سبب اين امر تا يك اندازه مشابهت اوضاع طبيعى آن دو كشور است، ليكن قدرى هم ارتباط و اتحاد و خون وعرق در اين مشابهت دخالت دارد زيرا كه قسمتى از مردم اسپانيا اعقاب ايرانيهائى هستند كه همراه عرب در موقع تسخير اسپانيا بآن شبه جزيره رفته اند و در آن ناحيه دور از وطن خود براى خود شهرى نظير شيراز بنا كرده و شرابى عمل آورده كه هنوز باسم ايرانى آن بنام شرى خوانده ميشود مقصود شهر شريش است و عجب آنكه شراب خوب شيراز كمال مشابهت را به شرى دارد
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:20  توسط ابوالفضل مددی
|
فلسطین بنا به تعاریف قرآن مقدس یک سرزمین اسلامی است. آن یک بخشی از اعتقادات ماست، آزادی آن به حکمرانان ما ربطی ندارد، برای اینکه آنها آزادش نخواهند کرد، آنها را تسلیم کردهاند، ما لازم است که از این آرزو بوسیله ی دولتهای حاضر بی تفاوت جلوگیری کنیم. آنها علت همه ی بیماری هستند، بنابراین نمیتوانند معالج برای این بیماری باشند.امید است که خداوند فلسطین را از راه خون و از راه جهاد مسلمانان راستین در سراسر جهان آزاد کند.» برنارد لوئیز «متخصص در موضوعات اسلامی و خاورمیانه دانشگاه آکسفورد، که هماکنون در دانشگاه پرینستون در نیوجرسی مستقر است. دکتر لوئیز، گرچه به نیابت از استراتژی انگلیسی -–آمریکایی در برنامه های تاکتیکی خاورمیانه فعال است، او یکی از دانشمندان اصلی بود که گروه بندی کردن ایدئولوژی و مشخصات جهان اسلام برعهده ی او گذاشته شده بود. براساس برآورد او، انگلیسیها حالا میتوانستند تصمیم بگیرند که چهنوع دخالتی در شکل بندی خاورمیانه به نفع بریتانیا بیشترین تاثیر را خواهد داشت. برنامه لوئیز برای بالکانیزاسیون و تکه تکه کردن " هلال بحران " در سرحد خطوط ملیتی و مذهبی بنا شده بود. به همین خاطر بدور از تعجب با همکاری دستگاه جاسوسی اسرائیل انجام میشد. بر طبق دیدگاه لوئیز انگلیس میباید شورشها را بوسیله اقلیتهایی مانند مارونیهای لبنان، کردها، ارمنیها، دُروزهای لبنان، بلوچها، ترکهای آذربایجانی، علویهای سوریه، قبطهای حبشه، فرقه های خرافه گرای سودانی، قبیله های عربی و مانند اینها برای خودمختاری و استقلال ملی تشویق کند، با هدف اصلی برای فروپاشی خاورمیانه وتبدیل آن به یک گروه کشورها و ملیتهای کوچک، و تضعیف استقلال جمهوریها و کشورهای پادشاهی کنونی است. برای نمونه ایران تقریبا بمجرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، انگلیس با رهبران ملیتهای مختلف در ایران ، که تهدید کردند که از ایران جدا شوند، تماس برقرار کرد. اگرچه بیشتر این گروهها بعلت ضعف دولت مرکزی یک سو یا سویی دیگر به مخالفین ضد انقلاب در تبعید پیوستند، امّا بهررو هنوز پیروزی انقلاب با خطر یک سری جرقه های جنبش های جدایی خواه از کردها، آذریها، بلوچها، و عربها در میان گروههای دیگر روبرو بود.این جنبشهای استقلال طلبانه، همچنین، تهدیدهایی برای ترکیه، عراق، پاکستان و کشورهای همسایه دیگر خواهدبود. نقشه برنارد لوئیز سران ملتهای مسلمان را در تنگنای قرار داده است.مستقر شدن یک رژیم وحشی و خطرناک مانند پُلپات در کامبوج ، کشف خبر زشت و کریه کشتار تقریبا نیمی از جمعیت کامبوج به پشتیبانی دولت چین ، جهان را به لرزه درآورد. زیر نظر دقیق هزاران مشاور چینی کمونیست، رژیم پالپات و اینگ ساری بطور سیستماتیک بیش از 3 میلیون از مرد و زن و بچه از 7 میلیون نفر ساکنین کامبوج را در مدت کمتر از 4 سال شکنجه داد و کشت. تعداد زیادی بازدیدکننده که بعد از سرنگونی پالپات وارد کامبوج شدند، گورهای دسته جمعی با تعداد زیادی از استخوانهای انسان، و کمپ های دسته جمعی در آن کشور یافتند که این مناطق اوّ ل برای کارگران مزارع کشاورزی بکار میرفت و بعد بسادگی تبدیل به کشتارگاه دسته جمعی شده بود. پایتخت کامبوج نام پن تقریبا به طور کامل مخروبه است و شهر مردگان است، با ماشی نهای زنگ زده در کناره ی خیابانها، علف در مسیرها سبز شده و حیوانات در مخروبه ها و آشغالدانی های خیابان ها لانه دارند. کتابهای کتابخانه ملی بغارت برده شد، تمام کارخانه ها تکه پاره شده، بانکها بمباران شده و پول ملت سوخته شده. دولت پالپات، آنقدر از تکنولوژی به هر فرم و حالتی تنفر داشت که حتی وسایل آشپزخانه هم نابود شدند. ، یک ملت کوچک که جمعیت اش با فشار حرکت بسوی مزارع و دهکدهها به نصف کاهش یافت، رژیم پلپات در کامبوج نشان داده است که چنین سیاستی نتیجهاش چیست. اکثریت 2 میلیون کامبوجی که به قتل رسیدند، از نام پن بودند ، حرکت اجباری 2 میلیون ساکنین شهر دو روز بعد از ورود خمر سرخ به شهر شروع شد. از این جمعیت 2 میلیون نفری فقط تعداد انگشتشماری زنده ماندند.این اغراق نیست، ابوالحسن بنیصدر، رئیس جمهور ایران در دسامبر 1878 در یک مصاحبه با لوموند فرانسه تهران یک شهر عظیم است، شهری «: به سیاست خالی کردن سیستماتیک شهرهای ایران اقرار کرد، او گفت است، که به تنهایی نصف مصرف مردم کشور را جذب میکند، و یک فشار بیحد بر روی بودجه کشور است. ». ما با ایجاد واحدهای تولیدی صنعتی و کشاورزی در استانهای دیگر، جمعیت تهران را کم خواهیم کرد بله، امّا «: از بنی صدر سوال شد که آیا این بمعنی علاقه مندی به راه حل کامبوج برای ایران است، او پاسخ داد ». بدون نیروی اسلحه، بلکه با اعتقاد دینی و تشویق کردن. در سال قبل از انقلاب ایران بیش از 6 میلیون بشکه نفت در روز تولید میکرد. و با برنامههای توسعه عمرانی در نظر داشت که میزان استخراج نفت را به سرحد 7.2 میلیون بشکه در روز افزایش دهد. اما صادرات امروزنفت ایران) 1891 ( کمتر از 511 هزار بشکه در روز است.
وقوع انقلاب در ایران » رنسانس اسلامی" رستاخیز اسلام ، را در جهان بوجود آورد ،آرنولد توینبی در طول تاریخ ایدئولوژی دینی با رهبری مذهبی و احساس هویت مذهبی در افراد، بمراتب قویتر و قدرتمندتر از هویت و قدرت ملی است. بنابراین توین بی، مرتبا بحث میکرد که بنای یک نظم بزرگ امپراطوری جهانی که بتوان آنرا در طول تاریخ کنترل کرد و پا بر جا نگه داشت، باید براساس یک شبکهی اطلاعاتی و خرابکاری پایه ریزی شود تا قادر باشد اختیار و احساس هویت مذهبی را بر جمعیتی که به آنها هماکنون هویت و احساس ملی است حاکم کند
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:16  توسط ابوالفضل مددی
|
قسمت اول : بکه نخستین دهکده ! اکنون زمان دیگری است ، گهواره زمین بی قرار است و انسان آرام و قرار خود را در تاریخ جستجو می کند .اینجا بکه سرزمین مکه است ، اولین خانه ای که برای مردم بنا نهاده شد در بکه است با برکت و هدایت است برای عالمیان ( آل عمران آیه 96(.«96» إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَهمانا اوّلين خانهاى كه براى (عبادت) مردم مقرّر شد، همان است كه در سرزمين مكّه است كه مايهى بركت و هدايت جهانيان است.بکه اولین مکان است که در سیاره زمین به خشکی گرایید و خشکی از آن در زمین گسترش یافت ( کعبه نیز تنها نقطه ای است که هرگز زیر آب نرفت - بحار الانوار جلد 57 آدم و حوا پس از هبوط از بهشت در کرانه دریای مدیترانه زندگی خود را آغاز کردند و پس از مدتی به همراه فرزندانشان به سمت بکه مهاجرت کردند و کعبه را در آنجا ساختند.عموم نسل انسان هرگز دوره ای به نام غارنشینی و برهنگی را طی نکرده است و برخی آثار بجاماند در غارها مربوط به انسان نماها و بشرهای قبل از خلقت آدم میباشد. قسمت دوم : نوح در مدیترانه طوفان نوح سونامی بزرگی است که دریای مدیترانه را به وجود آورد و بخشی از سیاره زمین را فرا گرفت ، اقیانوس اطلس درهم خروشید ، تنوره های آب از زمین جوشید و باران از آسمان فروریخت ، تنگه جبل الطارق شکافته شد ، امواج سهمگین به دره های مدیترانه سرازیر گشت.قوم نوح اولین دهکده های خشتی و سنگی را درست کردند ، لباس های رنگین و فاخری از نخ های پشمی برتن میکردند ( سوره نوح آیه 7 )در طول تمدن انسانی بارها دریای مدیترانه خشک و سپس پر آب گشته است به غیر از سرزمین قوم نوح ، آتلانتیس و ایراکلیو از جمله تمدن های بزرگی است که آثارشان در اعماق آب مدیترانه و اقیانوس اطلس مدفون گردیده است.سومری ها در 2000 سال قبل از میلاد مسیح طغیان بزرگ زانکلانو را یادداشت کرده اند که احتمالا همان طوفان نوح است، ارتفاع آن صدها متر و سرعت 100 کیلومتر بوده است ( ثبت شده در سنگ نگاشته زیوگید بر اساس آیه 23 سوره نوح ، قوم نوح پایه گذاران بت پرستی بودند ، پس از نابودی قوم نوح اسامی 5 بت معروف آنها به اعراب رسید و خود میراث دار این 5 بت شدند ( ود ، سواع ، یغوث ، یعوق ، نسر )بعل ( ابلیسک ) بزرگترین بت تاریخ بشریت است که در اشکال مختلف از قوم نوح تا بنی اسرائیل و اعراب جاهلی و تا عصر حاضر استمرار یافته است.آیه 125 سوره صافات : آیا بعل را پرستش میکنید و خداوند را که احسن الخالقین است وا میگذارید !بلعبک از شهرهای مردم فینیقیه است که در زمره اقوام پیش از تاریخ قرار دارد نام این شهر از دو واژه بعل و بک ترکیب شده که بک تقلیدی است از نام بکه.قوم نوح از فرمان های نوح پیروی نمیکردند و او را ساده لوح میخواندند، حتی زمانی که او سخن میگفت انگشت در گوش میکردند تا حرف های او را نشنوند.به نوح وحی شد جز افرادی که ایمان آوردند فرد جدیدی ایمان نخواند آورد پس اکنون کشتی بساز ، افراد قومش باز هم او را مسخره کردند.نوح گفت به زودی خواهید دانست که چه عذاب خوارکننده ای می آید و این مجازات جاودان است.آیه 40 سوره هود : به نوح گفتیم از هر جفتی یک زوج در کشتی حمل کن و همچنین خاندانت را مگر آنها که قبلا وعده هلاک به آنان داده شده است. نوح 8 جفت از حیوانات را در کشتی سوار نمود، حیواناتی که منحصر به دره های مدیترانه و دام هایی که مالک آن بود ( امام صادق - کافی جلد 8 صفحه 283 ) منابع اسلامی معتقدند که سرزمین نوح همکنون نیز دریاست.در حدود 7 شبانه روز کشتی نوح در دریا شناور بود و خانواده نوح در کشتی از حیوانات و دام هایی که داشتند شیر و خوراک فراهم نمودند ، سپس آبها فرو نشست و کشتی نوح بر کوی جودی قرار گرفت.عمر نوح 950 ماه و حدود 78 سال میباشد و آرمگاه او در نجف اشرف در کنار حرم امیرالمومنین علی (ع) قرار دارد - درود و سلام خدا بر نوح قسمت سوم : هود در میان آکدیان آیا ندیدی پروردگارت چه کرد با عاد ( سوره فجر آیه 6 )از غرب رشته کوه زاگرس تا دره های مدیترانه اقوام نه چندان بزرگی با فاصله کمی از همدیگر قرار داشتند.قوم نوح که امروز در زیر دریای مدیترانه است ، ثمود (سومر) در سرزمین اور در حوالی منطقه قرنه در جنوب عراق ، عاد (آکد) به مرکزیت آکاد با فاصله ای از ویرانه های شهر بابل بوده است ، آشور (آثور) در سرزمین شمال منطقه ثمود و عاد بوده اند.مثلث تمدن بین النهرین ، مصر و مدیترانه با اندکی تمایل به سمت سرزمین بکه در غرب شبه جزیره عربستان شکل گرفته است.آکد (عاد) قومی سامی نژاد بود که در شمال خاک میانرودان و در مسیر کوفه به مکه میزیسته است ؛ این قوم 4335 سال پیش در نزاع با سومریان پیروز شد ، سارگون اول نخستین فرمانروای نامی آکد است که سومریان را شکست داد و امپراطوری پهناور خود را از ایلام تا دریای مدیترانه گسترش داد و پایتخت جدیدی به نام آکاد (akkade) بنا نهاد و در مدت 59 سال حکمرانی خود آن را نیرومندترین شهر جهان کرد.آنها خط میخی را ابدا کردند ، این هنر برای آنان اینقدر پیشرفته بود که میتوانستند اندیشه ها و افکار خود را بنویسند ، این خط را به سوریه ، لبنان و فلسطین انتقال دادند.قوم عاد میراث دار بت های قوم نوح و به تقلید از سومریان زیگورات، بت کده هایی برفراز بلندی ها بنا کردند و مجسمه خدایان (بعل و ایشتار) را میپرستیدند.هود گفت : ای قوم من خدا را پرستش کنید، نیست برای شما خدایی غیر از او (سوره اعراف آیه 65 )قوم هود گفتند این آیین نیاکان ماست و ما آن را ترک نمیکنیم ، هود را به نادانی و دروغگویی متهم کردند و از او درخواست عذاب کردند.هود گفت : راستی که عذاب و خشمی سخت از پروردگارت بر شما مقدر گردیده است ( اعراف آیه 71 )وقتی آنها ابرها را دیدند ، گفتند این یک ابر بارانی معمولی است ، هود گفت نه ،بلکه همان چیزی است که به شتاب خواستارش بودید ، بادی است که در آن عذابی سخت و به دستور پروردگار همه چیز را نابود میکند. سوره قمر آیه 19 : ما بر آنان در روز شومی ، به طور مداوم تندبادی توفنده فرستادیم.سوره الذاریات آیه 42 : به هر چه میوزید آن را چون خاکستر استخوان مرده میکرد.سوره قمر آیه 20 : مردم را از جا میکند ، گویی تنه های نخلی بودند که ریشه کن شده بودند و خدا اینچنین گروه بدکاران را سزا میکند.مقبره حضرت هود در نجف اشرف و در آرامستان وادی السلام قرار دارد. قسمت چهارم : صالح در میان سومریان سومر اولین و قویترین دولت شهر میانرودان بود، 4800 سال پیش اتانا پادشاه کیش اولین حاکمیت سومری را در جنوب بین النهرین را بنا نهاد ، قوم ثمود ( سومریان ) از توانایی در مهندسی کشاورزی و ساخت خانه ها و معابد از سنگ و آجر برخوردار بودند.سومریان علاوه بر بت ها، خدایان مجزایی داشتند ، آنو فرمانروای آسمان ها ، خدای زمین و خدای دره عمیق را پرستش میکردند.هود آیه 61 : صالح گفت ، ای قوم من خداوند را بپرستید ، ثمودیان گفتند ای صالح پیش از این در میان ما مایه امیدواری بودی ، آیا ما را باز میداری که چیزی که پدرانمان پرستیده اند نپرستیم ؟الاسراء آیه 59 : به قوم ثمود از تخته سنگ کوه ناقه دادیم که معجزه ای روشن بود و نبوت صالح را اثبات کردیم.این شتر آبستن از میان کوه بیرون آمد و بی درنگ فرزندی به دنیا آورد ، صالح گفت ای قوم من این ناقه خداست که برای شما نشانه ای است پس بگذاریدش در زمین خدا بچرد و هیچ آسیب و گزندی به او نرسانید که عذابی زودهنگام شما را خواهد گرفت (هود آیه 64 )الاعراف آیه 77 : پس ثمودیان آن شتر را کشتند و از فرمان خدا سرپیچی کردند و به صالح گفتند اگر از پیامبران هستی عذابی که همواره به ما وعده می دهی بیاور.نمل آیه 48 : در شهر 9 گروه از اشراف و سران ثمود بودند که در آن سرزمین فساد میکردند و هیچ کار شایسته ای نمیکردند.هود آیه 66 : پس هنگامی که فرمان ما فرا رسید ، صالح و آنان که همراه او ایمان آورده بودند با رحمتی از سوی خدا نجات دادیم و طبق فرموده قرآن صاعقه عذاب خوار کننده بر آنان فرود آمد.با نزول عذاب جمعیت این منطقه از میان رودان تقریبا به میزان سه پنجم کاهش یافت ، این حکومت حدود 3700 سال پیش پایان یافت. قسمت پنجم : یونس در میان آشوریان آشور کشور باستانی در شمال بین النهرین بود که مشهورترین شهرهایش ، نینوا ، کالح و دورشارکین بوده اند ، آنها جنگجویان بی باکی بودند که بدون اسب می تاختند و ارابه های سنگین توسط سه مرد قوی هدایت میشد ، در خلق آثار هنری بر سایر اقوام پیشه گرفتند و ثروت زیادی نیز به همین خاطر داشتند ، گندم هایشان را داخل ظروف بزرگ سفالی نگه داری میکردند ، مرده هایشان را در بین خانه خود دفن میکردند.شلمنصر یکی از امپراطور های آشور بود که اثری از او برجاست ، هرمی شکل سیاهی که روی آن پادشاه اسرائیل ییهو ( jehu ) در حالی تصویر شده که پاهای شلمنصر را میبوسد.در 745 سال پیش از میلاد مسیح ، تیگلت پیسر سوم حاکم بزرگ و حامی صلح و عدالت بر تخت آشور نشست و امپراطوری آشور را جهانی کرد ، نیروی نظامی او حتی از همه ملیت ها بودند ، اشراف مزاحم را از دربار بیرون کرد ، اسرای جنگی را نمیکشت و از آنها برای کشاورزی و ساختمان سازی استفاده میکرد ، اورارتوئیان را از سوریه اخراج کرد و فلسطین را نیز به سرزمین خود درآورد ، و سپس خود را حاکم بابل کرد. سارگون دوم ( 722 تا 705 پ.م ) تسلط آشور را تا خلیج فارس گسترش داد و مردم اسرائیل را تبعید کرد ، برج های دیده بانی آرمائیت و دژ حسنلو در منطقه سولدوزو و دریاچه ارومیه را نیز تصرف کرد.فرزند سارگون ؛ سناخریب نیز سرزمین ها آشور را حفظ کرد و حتی اولین نیروی دریایی را به وجود آورد، پسر سناخریب نیز از مرز مصر گذشت و ممفیس را تصرف کرد.حضرت یونس در این دوران مبعوث شد و سالها قوم خود را نصیحت کرد ولی آنها نیز به پرستش بت ادامه دادند ، یونس پس از ناامیدی از دعوت قوم خود را نفرین کرد و تقاضای عذاب کرد ، مردم او را دروغگو خواندند و از نینوا اخراج کردند.یونس از نینوا دور شد و به سمت بابل در جنوب بین النهرین رفت و آنگاه نشانه های طوفان زرد و عذاب خدا بر سر قوم یونس آشکار شد.در این هنگام بود که آشوریان دریافتند که دعوت یونس حق و هشدارش صحیح بوده و عذاب حتمی است مثل قوم نوح ، عاد و ثمود.از خاندان علم و نبوت فردی به نام روبیل به میان مردم شتافت و گفت ای مردم تا فرصت دارید استغفار و توبه کنید تا خداوند عذابش را از شما برطرف کند ، مردم سخن روبیل را پذیرفتند و با گریه و زاری از درگاه خدا طلب عفو نمودند. حضرت یونس در سواحل خلیج فارس برکشتی پربار و جمعیت سوار شد، دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین کشتی را متلاطم ساخت ، سرنشینان کشتی راهی جز سبک کردن کشتی نداشتند و توافق کردند به قید قرعه فردی را به دریا بیاندازند ، چندبار قرعه کشی کردند و هربار نام یونس درآمد ، پس او را به آب انداختند و ماهی بزرگ او را بلعید و طبق آیات قرآن اگر یونس از تسبیح گویان نبود بی تردید تا قیامت در شکم ماهی میماند ، از آزمون الهی سربلند بیرون آمد و به قوم خود در نینوا برگشت ولی اینبار رسالتش فقط محدود به نینوا نبود بلکه موفق شد جمعیت بیش از یکصد هزار نفر را هدایت کند. قسمت ششم : دانیال در بابل تاریخ بابل با حمورابی آغاز میشود ، او از هوشیاری سیاسی و نظامی بالایی داشت ، قلمروی متحد خود را از خلیج فارس تا رود هابور گسترش داد و شهرتی در باب تنظیم قوانین پیدا کرد اما عمر امپراطوری بابل کوتاه بود و به دست کاسی ها از بین رفت.اما بعد از سال ها ازدواج شاهزاده بابل با سمیرامیس دختر هووخشتره پادشاه ماد جبهه متحد بابلی و مادها را تقویت کرد و ارتش متحد مصر و آشور را شکست دادند که در نتیجه امپراطوری بابل نوین تشکیل شد ، این شهر جانشین نینوا شد و از بزرگترین و زیباترین شهرهای دنیا محسوب گردید.در نزدیکی کاخ بخت النصر برج بابل وزیگورات معروف برای مردوک خدای بابل ساخته شد که جزو عجایب هفتگانه تاریخ میباشد ، هر ساله مردم زیادی برای عبادت این بت به این شهر میامدند و در حالی که حج واقعی در سرزمین مادری ( بکه ) پرت و متروک مانده بود.سوره فجر آیه 7 و 8 : باغی که نمونه آن در هیچ سرزمینی ساخته نشده است. هفت باغ تو در تو روی ستون های سنگی ، هفت تراس عظیم برفراز هم ، تالار هفت باغ بس بزرگ را به وجود آوردند و برفراز آن کاخ سمیرامیس دختر شاه ماد ایران درست شده بود ، تفرجگاهی برای سران و اشراف زادگان بابل این باغ جز عجایب هفتگانه بود و به آن نیز ارم هم گفته میشود ، این باغ با ظلم وستم زیاد بر بردگان و فقرا ساخته شد و طبق گفته قرآن مانند آن تا الان ساخته نشده و نخواهد شد.با سقوط اورشلیم ، بخت النصر ، ارمیا نبی را از اسارت یهودیان آزاد کرد و به فقیران قوم مزرعه ها و تاکستان ها را برای زندگی داد.دانیال نبی ، ارمیا و حیقوق نبی 3 پیامبر الهی هستند که در بابل در امنیت به سر میبردند ، حتی بخت النصر ، دانیال نبی را گرامیداشت و بخش نامه ای صادر کرد که به خدای دانیال و ارمیا ، ایمان آورده است اما بعد از مرگ بخت النصر اوضاع بابل آشفته شد و اقوام پارس و ماد به فرماندهی کوروش به راحتی بابل را بدون درگیری تصرف کردند. پس از سقوط بابل ، کوروش اجازه بازگشت شاه و درباریان یهودی را به اورشلیم صادر کرد و آنها را گرامی داشت ( تورات عزرا 1-3 )دانیال نبی (ع) در دربار هخامنشی حضور داشت و پادشاه را پیوسته به نابودی معبد بعل ترغیب می نمود و مردم را به پرستش خدای یگانه فرا میخواند ؛ در انتها دانیال به همراه حضرت حبقوق به ایران مهاجرت کرد ، دانیال در شهر شوش درگذشت مقبره ای با شکوه در آنجا برای وی ساخته شد ، حیقوق نبی نیز در جنوب غربی تویسرکان در مقبره ای تاریخی آرامیده است ، جهت دفن این دو پیامبر الهی به سمت کعبه در سرزمین بکه میباشد.در منشور کوروش آمده است که پس از تسخیر بابل برای جلب محبت مردم بین النهرین ، مردوک ( بعل ) که بزرگترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخت و او را نیایش کرد :من کوروش شاه جهان ، خلف پاینده دوده شاهی که سلسله اش بعل و نبوه را دوست دارد ... باشد تا همه خدایانی که من به خانه خود بازگردانده بودم هر روز نزد بعل و نبوه خواستار روزهای عمر من شوند و شفاعت مرا آرزو کنند ... قسمت هفتم : مهاجرت آریاییها بکه ام القرا و نخستین دهکده در تاریخ تمدن انسان در سیاره زمین است و مشرق زمین در همیشه تاریخ گهواره علم و دانش و مهد تمدنهای اولیه بوده است.با چشم پوشی از جزئیات مبهم و پیچیده عناصر زمانی، این مسیر تقریبی مهاجرت اقوام ابتدایی از 5 هزار سال پیش تا سکونت آریاییها در حاشیه دریاچه اورال است:در حدود هزاره سوم قبل از میلاد ابتدا بخشی از جمعیت سرزمین بکه (نخستین دهکده)در شبه جزیره عربستان به سمت مدیترانه مهاجرت میکنند.بخشی از آن در سواحل رود نیل در مصر، و هکسوسها و فنیقیها در انحنای شرقی دریای مدیترانه ساکن میشوند.سپس مهاجرینی از سرزمین بکه در جهت شرق مسیر خود به هورهای خلیج فارس در بینالنهرین میرسند و نخستین دولت سومری و عیلامی شکل میگیرد.آنگاه بخشی از این جمعیت به مرکزیت آکاد در سرزمینی که بعدها بابل نام گرفت ساکن میشوند و آشوریان نیز در شمالیترین نقطه به مرکزیت نینوا مستقر میشوند.و از سرزمین اورارتو، کادوسیان و کاسیها به شرق و ساکاها به سمت شمال از استپهای سیبری تا کوههای آلتایی کشیده میشوند.مهاجرت آریاییها از مسیر سومر و عیلام آغاز شد و این مهاجرت در حدود هزاره دوم پیش از میلاد از سمت جنوب غربی ایران، از مسیر انشان و پارسه تا هند و از شمال دریایخزر تا اروپا استمرار یافت.آریاییها پس از مهاجرت طولانی در دورترین نقطه از مرکزیت تمدنهای بزرگ در نهایت درحوالی دریاچه اورال ساکن میشوند. این آخرین سکونتگاه آریاییها در مسیر بالا دست به سمت شمال است. آریاییها گروههای قومی و زبانی معینی از اقوام هند و اروپایی بودند که با فاصله زیادی از تمدنهای بزرگ آن روز از شرق دریایخزر تا سواحل دریاچه اورال در کنار یکدیگر میزیستند.آریاییها زبانی تقریبا واحد و دین و آیینی ساده و تا حد زیادی هماهنگ با طبیعت، با الههها و اسطورههای نمادین آسمانی داشتند اما با نامساعد شدن شرایط اقلیمی و سرازیر شدن مهاجمان تازه از راه رسیده آلتایی، ناگزیر به ترک سرزمین خود به سمت فلات ایران، هند و اروپا گردیدند.مهاجمان تازه از راه رسیده اورال-آلتایی، سکاها و ماساگتها بر اثر سرمای شدید سرزمینهای شرقی یخبندان و استپهای سیبری را به سمت جنوب برای یافتن چراگاههای مناطق گرمسیر و سرزمینهای وسیع ترک میکنند.اقوام آلتایی از سمت سرزمین کوهستانی خشن و یخبندان ارتفاعات آلتای و دامنههای قله بلوخا در شرق آسیا به سمت دشتهای مجاور کوههای اورال و استپهای سیبری کشیده میشوند.گروهی نیز به سمت ماوراالنهر و دشتهای حاصلخیز سیحون و جیحون رفتند. آنها پس از گذشتن از کوههای تیانشان وارد سرزمین کاشفر شدند از آنجا سراسر ترکستان شرقی و درههای کوچا و قرهچای را در نور دیدند و با خاک چین همسایه شدند.اقوام اورال-آلتایی بعدها در مسیر حرکت خود را با اتحاد با قبایل آلانها، ساکاها و ماساگتها به مرز سه قدرت بزرگ چین، ایران و بیزانس رسیدند.در ناحیه همگرایی ساکاها و اقوام اورال-آلتایی، سارماتها، آلانها و ماساژتها نیرومندترین قوم بایبانگردی بودند که از این ناحیه برخاستند. ماساگتها نیز از استپهای بالادست به سمت دریاچه اورال، ودشت پهناور قیزیل قوم و باتلاقهایی که بیش از همه به وسیله رود آراکس (سیحون) سیراب میشد، سرازیر شدند. در حدود 3400 سال قبل آریاییها بر اثر فشار اقوام آلتایی و سکاها زادگاه خود را که اغلب دشتهای مجاور آمودریا و حواشی دریاچه اورال تا دریایخزر بود ترک کردند. آریاییها پیش از این در مسیر مهاجرت بالادست به سمت شمال در روند حرکت خود از عیلام تا اورال، در انشان، پارسه، و در هند سکونت داشتهاند.اکنون آریاییها در مهاجرت دوم، از شمال به سمت سرزمینهای پایین دست بخشی به همان سکونتگاه قبلی خود در هند و به خویشاوندان بومی هندی خود در هندوستان میپیوندند.و بخشی نیز تحت عنوان جدید پارس در پارسه و انشان ساکن میشوند و مادها نیز با تصرف سرزمینهای ساحلی نیپورها، آماردها و کاسیها تامرز کادوسیان در سواحل رود ارس و ماننا در جنوب دریاچه ارومیه کشیده میشوند.به نظر میرسد شاکله پارتها در ناحیه همگرایی زبانی و پیوند نژادی با اقوام اورال-آلتایی، ساکاها و ماساگتها با آریاییهای جامانده در حوالی دریاچه اورال به هم میرسد. آنها نیز بعدها از شرق دریایخزر، از سغد به مرو آمده سپس به خراسان بزرگ وارد میشوند.آریاییها در روند حرکت خود به فلات ایران، با عقب راندن نیپورها، آماردها و کاسیها در مجاورت کادوسیان به آیین یکتاپرستی مجوسی گرویدند، اما شاخه آریایی اروپا (یونان و رم) تا ظهور حضرت مسیح در آئین بدوی الهه پرستی ماندگار بودند.مادها با ورود به ایران در کرانه جنوب غربی دریای کاسپین و سواحل رود ارس در همسایگی کادوسیان (اصحاب الرَسّ) اردو میزنند.مادها در اختلاط تنگاتنگ با کادوسیان برخلاف خویشاوند هند و اروپایی خود الهه پرستی و ستایش "زئوس" خدای خدایان را ترک میکنند و به دین "مجوس" (منسوب به جاماسب) در میآیند.اکنون "زئوس" بزرگ الهه مقدس آریاییها به موجودی اهریمنی به نام "دیو" تغییر ماهیت میدهد و رفته رفته مفهوم ضمنی«دیو چو بیرون رود فرشته در آید» وارد فرهنگ و آیین کهن ایرانیان میشود.(دیوان حافظ) جریان دگرگونی و تغییر مفهوم واژه الهه "زئوس" از زئو به دئو و در نهایت به دیو(شر محض) یکی از علائم روی گردانی آریاییهای ایران از الهه پرستی به آئین یکتا پرستی است.در اوستا این انتقال معنی دوا(deva) از خیر محض به شر محض، در مخالفت روشن با وداها و اعقاب هند و اروپایی خود قرار دارد.وندیداد بخش بسیار کهن اوستا و آیین پاکی و طهارت و قانون جدایی دین از دیوان است. خدایانی که زرتشت آنها را طرد کرده است دَیوَهها(دیوها) هستند که دستهای از الهههای هند و اروپایی به شمار میروند. پس از گرایش آریاییهای ایران به دین یکتاپرستی جامساب و زردشت دیو از معنی اصلی خود که زئوس و سپس خدای مطرود است به معنی امروزی شیطان و عفریت درآمد.آریاییها در زندگی مسالمتآمیز با کادوسیان یزدان شناس میشوند. اما کاسپیان (کاسیها) که پرستنده پروردگاران باطل بودهاند را به آن سوی ارتفاعات البرز و جنگلهای مازندران رانده و آنان را دیو مینامند.تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس / هر انکو گذشت از ره مردمی / ز دیوان شمر مشمر از آدمی(حکیم ابوالقاسم فردوسی)در نتیجه فشار مادها و مهاجرت گروههایی از آریاییها، کاسیها چندی بعد نیرومندانه از کوههای زاگرس به سرزمین میانرودان تاختند و طولانیترین دورهی فرمانروایی بیگانگان در سرزمین بابل باستان را بنیان نهادند.مجوس یک واژه شبه معرب از نام پیامبر ایرانی به نام جاماسب است و از هزارههای پیشین ایرانیان (کادوسیان-اصحاب الرس) مجوس و پیرو آیین جاماسب بودند و قدمت آن به پیش از ورود آریاییها به ایران و ظهور زرتشت باز میگردد.جاماسب از پیامبران الهی و صاحب کتاب است او آیین یکتا پرستی مجوس را در ایران بنیان نهاد و ادیان یهودی، مسیحی و اسلام به ترتیب پس از آیین یکتا پرستی مجوس در برابر آیینهای شرک آلود ظهور مییابند.احترام به نور و روشنایی در برابر ظلمت و تاریکی، یکی از عناصر آیین جاماسب و هر دینی هست و افراط در نقش سمبل اعلای نور و تقدس خورشید، مهرپرستی و میترائیزم را پدید آورد.بتدریج امواج اصلاحی زردشت بر میترائیزم توانست خورشید را از اوج اعلای الوهیت معزول کند و اهورامزدا را از نو به عنوان خدای واحد بر عرصه دین بازگرداند.لیکن اصلاحات او نیز از عنصر احترام به نور در برابر ظلمت خالی نبود که این بار پس از زرتشت تقدس آتش مدعی الوهیت شد.وز او زند و استا بیاموختند / نشستند و آتش برافروختند(حکیم ابوالقاسم فردوسی)به نظر میرسد آیین مجوسی جاماسب تا سدهها به گونه گفتاری و شفاهی به وسیله مغان و روحانیون معابد آئیین جاماسب حفظ و نگاهداری میشد برخی از مومنین کادوسی (کادوسیان-اصحاب الرس) نخستین کتاب اوستا را در دوازده هزار پوست گاو گردآوری نمودند.و بنابر روایتی پس از تحریف و پراکنده شدن اوستا، زرتشت به فرمان کیگشتاسب، فرمانروای بلخ در صدد اصلاح و تدوین مجدد آن برآمد و همراه با تفسیر بر الواح زرین نگاشت و آن را در گنج شاهی سمرقند نهاد.پس از ورود آریاییها به فلات ایران و پذیرش آیین یکتا پرستی جاماسب، اوستا بتوسط مغان و خادمین معابد جاماسب از جامعه کادوسیان وارد فرهنگ و ادبیات مادها شد.پس از تحریف آیین یکتا پرستی جاماسب و گرایش به میترائیزم، کارپانها و کاهنان در جایگاه مغان قرار گرفتند که در زمان پارسها و پس از اصلاحات زردشت عنوان مغان به موبد تغییر یافت. قسمت هشتم : جاماسب و زرتشت حضرت ابراهیم پیامبر (نیای ادیان جاماسبی، براهمایی، یهودی، مسیحی و اسلام) حضرت لوط را به سدوم، براهما را به هند و جاماسب را در میان کادوسیان و اصحابالرس مامور مینماید و خود، شهراور در تمدن سومر (ثمود) را به مقصد کنعان در میان هکسوسهای عرب عمالقه ترک میکند.همزمان جاماسب ماموریت مییابد تا در میان کادوسیان و اصحابالراس که در کنار رود ارس و در همسایگی اورارتو میزیستند مهاجرت نماید تا مردم آن دیار را به آلتین یکتاپرستی دعوت نماید.براهما نیز از سرزمین سومر و عیلام راهی هند میشود تا بومیان هندی، آریایی ساکن در آن سرزمین را به یکتاپرستی دعوت نماید.پس از تحریف آیین براهما، بودا در هند به عنوان احیاگر دین یکتاپرستی براهما مبعوث میشود.و زردشت پس از تحریف آیین یکتاپرستی جاماسب در ایران برای اصلاح و جلوگیری از بدعتهای ناروا در دین مجوس رسالت خود را در آذربایجان آغاز مینماید.جاماسب پیامبری است که پیش از ورود آریاییها و در حدود 1700 پیش از میلاد در میان کادوسیان (اصحاب الرس) که در کرانه جنوب غربی دریای کاسپین و جنوب رود ارس میزیستند، دین ایرانی را پایه گذاری کرد.در حدود 3700 سال پیش جاماسب، موسس دین مجوس و صاحب کتاب اوستا رسالت خود را آغاز میکند. او آیینهای بدوی بت پرستی در فلات ایران مناسک شمنی کرانه ساحلی رود ارس را به دین مجوس فرا میخواند.گروهی از پیروان جاماسب و مومنان کادوسی آموزههای دین مجوس و اصول و فروغ آیین اورا در هزار قطعه از چرم گاو بازنویسی و ثبت مینمایندو کتاب اوستای امروزی بازمانده محرف از بخش بسیار کوچکی از اوستای اصلی است.اسلام دین رسمی ایرانیان را نه میترائیزم و نه زردشتی، بلکه از آن با عنوان دین مجوس (منسوب به جاماسب) یاد میکند و آیین مجوس را مانند دین یهودی و مسیحی که از اصل و اساس از شرک منزه است به رسمیت میشناسد.امام علی علیه السلام در جنگ ایران و اعراب موازین و مقررات و و حقوق جنگ با ایرانیان را تعیین و تدوین نمود و به خلیفه دوم تذکر داد که: ایرانیان اهل کتاب هستند، و باید دینشان را به رسمیت شناخت. و با آنان همانند اعل کتاب رفتار شود.در قرآن آیین مجوس در ردیف اهل کتاب، یعنی یهود و نصارا و در تضاد با مشرکان قرار گرفته است: آنان که ایمان آوردهاند و آنان که یهودی شدند و صابئین و مسیحیان و مجوس و آنان که مشرک شدند، خداوند در روز قیامت در میان شان تفکیک خواهد کرد و خداوند بر همه چیز آگاه است. (سوره حج/17)امام علی علیه السلام میفرماید: اصحاب الرس (کادوسیان) در مشرق زمین و در امتداد رودخانه پر آب رسّ(ارس) دارای دوازده شهر بنامهای آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر و شهریور بودند.مرکز و پایتخت این شهرها، شهر اسفندار بود و تختگاه پادشاه اصحاب الرس ترکوذبن غابور (در تفسیر ابوالفتوح، ترکان فرزند آمور) در این شهر بزرگ قرار داشت درخت صنوبر و چشمه آب رس در این پایتخت بود و در سایر شهرها از نشا این شاه درخت، صنوبرهای سبز و خرمی را پرورانده بودند. اصحاب الرس (کادوسیان) صنوبر کهنسال افراشتهای را در مسیر چشمهای بنام دوشاب میپرستیدند و آن را شاه درخت میگفتند.شاه درخت صنوبر، مقدس و مورد احترام اصحاب الرس بود. آنها معتقد بودند شاه درخت بزرگ صنوبر عمری طولانی دارد و شایسته بزرگداشت و لایق عبادت است.کادوسیان در هر 12 ماه از سال، روزی را در یکی از 12 شهر که نام همان ماه بود، عید میگرفتند آخرین و بزرگترین جشن آنها در تختگاه اسفندار برگزار میشد و پس از آن برای جشن سیزدهم ( سیزده بدر) به بیرون شهر میرفتند.مردم بسیاری از اصحاب الرس (کادوسیان) اطراف شاه درخت صنوبر اجتماع میکردند و از پارچههای حریر بر شاخههای آن درخت میبستند. گوسفندان و گاوها میآوردند و میکشتند و برای رب النوع خود قربانی میکردند.هنگامی که اصحاب الرس (کادوسیان) در الحاد و بت پرستی فرو رفتند خداوند پیامبری (بنام جاماسب) به سوی آنها فرستاد تا آنها را به عبادت خداوند یگانه و ترک شرک و بت پرستی دعوت کند. اما آنها ایمان نیاوردند.ارشاد، تشویق و سرزنش آن حضرت اثر چندانی نگذاشت و جز افراد کمی از اصحاب الرس از بت پرستی و مفاسد اخلاقی دست برنداشتند.وقتی پند و موعظه طولانی مدت پیامبر آنها (جاماسب) در آنها اثری نکرد، جاماساب از پروردگار خویش تقاضا نمود درخت صنوبر خشک شود تا آنها مایوس شوند و دست از پرستش شاه درخت صنوبر بردارند.مردم و پادشاه رس با خشک شدن درخت مقدس شاه درخت صنوبر، به پیامبر خدا خشمگین شدند او را توقیف و در میان چاهی عمیق افکندند و سنگی بزرگ بر دهانه چاه قرار دادند.(عیون الاخبار الرضا، ج1، ص207و208)مردم اصحاب الرس (کادوسیان) پس از مرگ پیامبرشان و نزول عذاب الهی دین او را پذیرفتند. آیین مجوسی جاماسب همانند دین حضرت مسیح پس از مرگش فراگیر شد و کل فلات ایران را در برگرفت. قرآن از "اصحاب الرس"به عنوان قومی که در پی تکذیب پیامبرخویش با عذاب الهی رو به رو شدند، دوبار یاد کرده است:کَذَّبَت قَلبهُم قومُ نُوحٍ وَ اصحَابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ (سوره ق/12) وَ عَادًا وَ ثَمُودَ وَ اصحَابَ الرَّسِّ وَ قُرونًا بَینَ ذَلِکَ کَثِیرًا(سوره فرقان/38)حاشیه رودخانهها بستر ابتدایی تمدنهایاولیه بوده است و از نظر جغرافیایی و پوشش گیاهی منطقه ارس مکانی مناسب برای رشد و بارور ساختن درختان انبوه و افراشته صنوبر است.بیشتر شهرهای تمدنهای بزرگ سومر (ثمود)، آکد (عاد)، بابل و آشور و مصر در سواحل رودهای تمدن ساز دجله، فرات و نیل قرار دارند و دوازده شهر مجلل کادوسیان (اصحاب الرس) نیز همانند آنها در سواحل رودخانه ارس ساخته شدهاند.عناصر زبان شناختی و تک واژههای پی آریایی جام، اسب، شاه، درخت، آب، و بهشت، مینو، یزدان، فرّ، فروَهر، اهور و دهها واژه در زبان اوستا و کتابهای اقماری آن نشان میدهد که جاماسب پیش از آمدن آریاها مبعوث شده و واژگان مهم و سرنوشت ساز از زبان بومی کادوسیان وارد فرهنگ و زبان آریاییها شده است.اسامی دوازده گانه شهرهای اصحاب الرس، جشن نوروز و سیزده بدر در تقویم ایرانیان باستان تاثیر کادوسیان بر زبان و ادبیات آریاییها (ایرانیان باستان) و اوستا را پیش از پیش روشن مینماید.نگه دارد این فال جشن سده / همان فر نوروز و آتشکده / همان اورمزد و مه و روز مهر / بشوید به آب خرد جان و چهر(حکیم ابوالقاسم فردوسی)آیین یکتاپرستی جاماسب در نماد میترائیزم و مهرپرستی رفته رفته روی به تحریف میگذارد. و پیش از اینکه آریاییهای ایران مجددا در الهه پرستی خویشاوندان هند و اروپایی خود سقوط نمایند،"زردشت" در نیمه دوم هزاره اول پیش از میلاد به عنوان احیاگر دین مجوس در آذربایجان مبعوث میشود.پس از گرایش کهن کیش یکتاپرستی جاماسب به میترائیزم، زرتشت احیاگر دین جاماسب تمرکز خود را بر مزدیسنا(اهورَه مَزدا)که به شدت ضد دیویسنا (ضد قوای اهریمنی و شیاطین) است قرار میدهد.نقطه حساسی که مجددا حافظه تاریخی و حس خویشاوندی ایرانیان با هند و اروپا، آنها را به سمت و سوی پرستش دَیوَهها (دیوها) ترغیب مینمود.مردم با تندی و خشونت با اصلاحات زردشت برخورد مینماید، کارپانها و کاهنان او را تکذیب و دروغگو میخوانند و از شهر اخراج میکنند.زردشت مایوس و ناگزیر آذربایجان را به مقصد بلخ در کنار کی گشتاسب ترک مینماید. گشتاسب فرمانروای بلخ زردشت را به گرمی پذیرفت و او را در اصلاحات آیین جاماسبی و گردآوری و تدوین مجدد کتاب اوستا پشتیبانی نمود.این بار ایرانیان شرق باستان با اصلاحات زردشت دیوها ار طرد مینمایند و با فرامین زردشت از فرایاز میترائیزم و مهرپرستی آسمانی، به آرامی فرود میآیند، اما پس از درگذشت زردشت به محوریت آتش زمینی گرد میآیند!بیاراید این آتش زردهشت / بگیرد همان زندو استا بمشت / کند تازه آیین لهراسبی / بماند کی دین گشتاسپی(حکیم ابوالقاسم فردوسی)اکنون میترای آسمانی در نماد آتش زمینی به جنگ دیوها و تاریکی میرود!و سرانجام اهورامزدا پیروز و بر دشمن ناپاک چیره خواهد شد.روزی سا اوشیان (saoshyanty-سوشیانس) برای نجات رهبری فرزندان آدم خروج خواهد کرد. دیوها و شریران را نابود و وارث زمین خواهد شد.روانهای پاک و شریر در دنیای پس از مرگ از پل جینوات (chinvat-پل جداکننده خیر و شر، که بر فراز دوزخ قرار دارد و یک جانب آن به فردوس برین منتهی میشود) عبور مینمایند و در نهایت تمام انسانها پاداش اعمال نیک و بد خود را دریافت میکنند.خیونها (هیونگ نوها یا هونها) امواج مهاجرتهای شرقی اقوام اورال-آلتایی بسوی ایران در اواخر روزگار باستان هستند.شنیدستی آن داستان بزرگ / که ارجاست آن نامدارسترگ / بگشتاسب و لهراسب از بهر دین / چه بد کرد با آن سواران چینسپاهی ز هیتالیان برگزید / که گشت آفتاب از جهان ناپدید / ز بلخ وز شگنان و آموی و زم / سلیح و سپه خواست و گنج درم(حکیم ابوالقاسم فردوسی)در اوستا ارجاست (Arejat aspa) سر کرده قبیله هیه ئوته (Hyaona-هیاطله یا هونها) با کی گشتاسب و ایرانیان جنگهای فراوانی کرد که بسیار مشهور و به جنگهای مذهبی معروف است. زهیتال وز ترک و خاقان چین / وزان مرزبانان توران زمین / بی اندازه لشکر شدند انجمن / زچای وز چین وز ترک و ختن (حکیم ابوالقاسم فردوسی)از این اقوام شرقی شمالی اورال-آلتایی در اوستا تویریه (Tuirya) و در شاهنامه فردوسی تورانیان یاد میشود.دگر تور را داد توران زمین / ورا کرد سالار ترکان و چین / بزرگان برو گوهر افشاندند / همی پاک توران شهش خواندند (حکیم ابوالقاسم فردوسی)و به نظر میرسد زردشت در میان این جنگهای مذهبی در بلخ دیده از جهان فرو بست!ظاهرا گسترش میترائیزم در آیین جاماسب با سیاست کشورداری کوروش مبتنی بر تساهل مذهبی و تسامح نسبت به آیینهای شرک آمیز در معبد مردوک در بابل آغاز میشود و با سجده اردشیر دوم در برابر خورشید به اوج خود میرسد.مدارا و تساهل دینی کوروش و قابلیت فوقالعاده او به عنوان یک فرمانده جنگی توضیح دهنده علت ابهام عقاید دینی و ستایشی است که یهودیان، بابلیان و یونانیان نسبت به کوروش دارند.پیش از اردشیر دوم سلطنت با نام اهورا مزدا آغاز میشد، اما اردشیر دوم معبد آناهیتا را بنیان نهاد، و پرستش ناهید و مهر را الزامی ساخت. او حتی پرستش آنائیتس این الهه بیگانه یونانی را با همانند کردن به آناهیتا در سراسر امپراتوری ایران گسترش داد.اردشیر دوم پادشاه هخامنشی در برابر خورشید سجده نمود و به آیین میترائیزم رسمیت بخشید. و با بدعتهای فروان و ازدواج با محارم (دخترش آتوسا و آمیسترایس را به همبستری گرفت) اکثر مومنان و کادوسیان وفادار به دین جاماسب از ساتراپی هخامنشیان سر به شورش گذاشتند.اردشیر دوم برای فرونشاندن شورش کادوسیان به سرزمین آنان شتافت.سپاه سواره نظام پادشاه هخامنشی درسرزمین کوهستانی و صعب العبورکادوسیان به کلی تخریب شد.نتیجه این اردوکشی شکستی مفتضحانه برای ارشیر دوم بود و تنها مذاکرات مشاور پادشاه عقب نشینی را ممکن ساخت.سه آیین ایرانی با روحانیان دینی منحصر به خود، یعنی جاماسبی مغان، میترائیزم کارپانها و زردشتی موبدان درواقع یک دین واحد از یک منشع هستند که سه فراز را طی کرده است.پس از گسترش قلمرو امپراطوری کوروش بقایای میراث آیین یکتاپرستی جاماسب از یمن تا مصر و از هند تا اروپا پیش رفت.جهت گیری و تمایل اکثر آثار و بقایای تمدنهای بزرگ در راستای کعبه، نشانه وحدت و انشعاب ادیان مجوسی، زردشتی، برهمایی، بودایی، یهودی، مسیحی و اسلام از منشا واحد آیین حنیف ابراهیم در سرزمین بکه است.بنای مقبره منسوب به کوروش در پاسارگاد به سمت کعبه، این همانی بی سابقه دعای مقدس زمزمه زردشتیان با واژه چاه زمزم در بکه و قرار گیری ساختمان عظیم سنگی کعبه زردشت در راستای کعبه، جهت گیری چارطاقی به سمت و سوی کعبه، و اهدای مجسمههای زرین نیای سلسله ساسانیان به خانه کعبه، همگی موید انس و الفت و حتی خویشاوندی آیین مجوسی و زردشتی با آیین حنیف ابراهیمی در سرزمین بکه است.برخلاف اکثر جوامع آن روز که بعل و بتپرستی در میانشان گسترش یافته بود، مردم بومی ایران تمایل چندانی به بتپرستی و تقدیس شمایل و اجسام نشان نمیدهند و در آیین جاماسبی، میترائیزم و زردشتی به ستایش نور و خورشید و آتش روی میآورند.مغها مدیران معابد کادوسیان بودند، که عنوان مدیران معابد جاماسبی پیش از زردشت را دارند و به نظر میرسد در عصر حاکمیت مادها مغها مدیران قدرتمندی بودند که به انحراف گراییده و در عصر میترائیزم تحت عنوان کارپان و کاهنان با اصلاحات زردشت به مقابله بر میخیزند.اما سرانجام در سرزمین پارتها و در اقتدار دوم پارسیان عنوان موبد جایگزین اصطلاح پیش آریایی مغ میشود.اوستای اصلی حاوی آیین مجوسی جاماسب در دوازده هزار پوست گاو تدوین یافته بود که اوستای امروزی حدود یک سوم اوستای عصر ساسانی است.بر خلاف وداها، اوستا ترکیبی از مجموعه وام واژههای اقوام بومی ایرانی، کادوسیان و آریاییهای مهاجر میباشد. دستبرد مغان، کارپانها و موبدان و ورود بی سابقه معانی و مفاعیم اقوام و ملل مختلف در طول تاریخ باعث تشدید ابهام و پیچیدگیهای دستوری در اوستا شده است.ایجاد طبقه مجزا و کاست اشرافی مغان، کارپانها و موبدان، پیش از پیش با جدایی اوستا و حفظ فاصله از آلودگی به زبان محاورهای و عامیانه مردمی فراهم شد. هر چند اوستا با وام واژههایی که از ملل دیگر به میراث داشت در ارتباط سخت با ادبیات آسان مردمی قرار داشت.این فاصله در کاستهای بالاتر برای احتراز از آلودگی خون اشراف و تخمه مهتران با فرومایگان و کهتران توسط موبدان تقدیس میشد تا آنجا که ازدواج با محارم و عصیان بر هنجارهای انسانی تنافر تهوع از بنیان امپراطوری هخامنشی را فراهم ساخت تا بزرگ امپراطوری جهان آن روز به دست اسکندر مقدونی در هم شکسته و فرو ریزد. قسمت نهم : مادها و پارسها در ایران بکه ام القرا و نخستین دهکده در تاریخ تمدن انسان در سیاره زمین است و مشرق زمین در همیشه تاریخ گهواره علم و دانش و مهد تمدنهای اولیه بوده است.با چشم پوشی از جزئیات مبهم و پیچیده عناصر زمانی، این مسیر تقریبی مهاجرت اقوام ابتدایی از 5 هزار سال پیش تا سکونت آریاییها در حاشیه دریاچه اورال است:در حدود هزاره سوم قبل از میلاد ابتدا بخشی از جمعیت سرزمین بکه (نخستین دهکده)در شبه جزیره عربستان به سمت مدیترانه مهاجرت میکنند.بخشی از آن در سواحل رود نیل در مصر، و هکسوسها و فنیقیها در انحنای شرقی دریای مدیترانه ساکن میشوند.سپس مهاجرینی از سرزمین بکه در جهت شرق مسیر خود به هورهای خلیج فارس در بینالنهرین میرسند و نخستین دولت سومری و عیلامی شکل میگیرد.آنگاه بخشی از این جمعیت به مرکزیت آکاد در سرزمینی که بعدها بابل نام گرفت ساکن میشوند و آشوریان نیز در شمالیترین نقطه به مرکزیت نینوا مستقر میشوند.و از سرزمین اورارتو، کادوسیان و کاسیها به شرق و ساکاها به سمت شمال از استپهای سیبری تا کوههای آلتایی کشیده میشوند.مهاجرت آریاییها از مسیر سومر و عیلام آغاز شد و این مهاجرت در حدود هزاره دوم پیش از میلاد از سمت جنوب غربی ایران، از مسیر انشان و پارسه تا هند و از شمال دریایخزر تا اروپا استمرار یافت.آریاییها پس از مهاجرت طولانی در دورترین نقطه از مرکزیت تمدنهای بزرگ در نهایت درحوالی دریاچه اورال ساکن میشوند. این آخرین سکونتگاه آریاییها در مسیر بالا دست به سمت شمال است.آریاییها گروههای قومی و زبانی معینی از اقوام هند و اروپایی بودند که با فاصله زیادی از تمدنهای بزرگ آن روز از شرق دریایخزر تا سواحل دریاچه اورال در کنار یکدیگر میزیستند.آریاییها زبانی تقریبا واحد و دین و آیینی ساده و تا حد زیادی هماهنگ با طبیعت، با الههها و اسطورههای نمادین آسمانی داشتند اما با نامساعد شدن شرایط اقلیمی و سرازیر شدن مهاجمان تازه از راه رسیده آلتایی، ناگزیر به ترک سرزمین خود به سمت فلات ایران، هند و اروپا گردیدند.مهاجمان تازه از راه رسیده اورال-آلتایی، سکاها و ماساگتها بر اثر سرمای شدید سرزمینهای شرقی یخبندان و استپهای سیبری را به سمت جنوب برای یافتن چراگاههای مناطق گرمسیر و سرزمینهای وسیع ترک میکنند.اقوام آلتایی از سمت سرزمین کوهستانی خشن و یخبندان ارتفاعات آلتای و دامنههای قله بلوخا در شرق آسیا به سمت دشتهای مجاور کوههای اورال و استپهای سیبری کشیده میشوند.گروهی نیز به سمت ماوراالنهر و دشتهای حاصلخیز سیحون و جیحون رفتند. آنها پس از گذشتن از کوههای تیانشان وارد سرزمین کاشفر شدند از آنجا سراسر ترکستان شرقی و درههای کوچا و قرهچای را در نور دیدند و با خاک چین همسایه شدند.اقوام اورال-آلتایی بعدها در مسیر حرکت خود را با اتحاد با قبایل آلانها، ساکاها و ماساگتها به مرز سه قدرت بزرگ چین، ایران و بیزانس رسیدند. در ناحیه همگرایی ساکاها و اقوام اورال-آلتایی، سارماتها، آلانها و ماساژتها نیرومندترین قوم بایبانگردی بودند که از این ناحیه برخاستند. ماساگتها نیز از استپهای بالادست به سمت دریاچه اورال، ودشت پهناور قیزیل قوم و باتلاقهایی که بیش از همه به وسیله رود آراکس (سیحون) سیراب میشد، سرازیر شدند.در حدود 3400 سال قبل آریاییها بر اثر فشار اقوام آلتایی و سکاها زادگاه خود را که اغلب دشتهای مجاور آمودریا و حواشی دریاچه اورال تا دریایخزر بود ترک کردند. آریاییها پیش از این در مسیر مهاجرت بالادست به سمت شمال در روند حرکت خود از عیلام تا اورال، در انشان، پارسه، و در هند سکونت داشتهاند.اکنون آریاییها در مهاجرت دوم، از شمال به سمت سرزمینهای پایین دست بخشی به همان سکونتگاه قبلی خود در هند و به خویشاوندان بومی هندی خود در هندوستان میپیوندند.و بخشی نیز تحت عنوان جدید پارس در پارسه و انشان ساکن میشوند و مادها نیز با تصرف سرزمینهای ساحلی نیپورها، آماردها و کاسیها تامرز کادوسیان در سواحل رود ارس و ماننا در جنوب دریاچه ارومیه کشیده میشوند.به نظر میرسد شاکله پارتها در ناحیه همگرایی زبانی و پیوند نژادی با اقوام اورال-آلتایی، ساکاها و ماساگتها با آریاییهای جامانده در حوالی دریاچه اورال به هم میرسد. آنها نیز بعدها از شرق دریایخزر، از سغد به مرو آمده سپس به خراسان بزرگ وارد میشوند.آریاییها در روند حرکت خود به فلات ایران، با عقب راندن نیپورها، آماردها و کاسیها در مجاورت کادوسیان به آیین یکتاپرستی مجوسی گرویدند، اما شاخه آریایی اروپا (یونان و رم) تا ظهور حضرت مسیح در آئین بدوی الهه پرستی ماندگار بودند.مادها با ورود به ایران در کرانه جنوب غربی دریای کاسپین و سواحل رود ارس در همسایگی کادوسیان (اصحاب الرَسّ) اردو میزنند.مادها در اختلاط تنگاتنگ با کادوسیان برخلاف خویشاوند هند و اروپایی خود الهه پرستی و ستایش "زئوس" خدای خدایان را ترک میکنند و به دین "مجوس" (منسوب به جاماسب) در میآیند.اکنون "زئوس" بزرگ الهه مقدس آریاییها به موجودی اهریمنی به نام "دیو" تغییر ماهیت میدهد و رفته رفته مفهوم ضمنی«دیو چو بیرون رود فرشته در آید» وارد فرهنگ و آیین کهن ایرانیان میشود.(دیوان حافظ)جریان دگرگونی و تغییر مفهوم واژه الهه "زئوس" از زئو به دئو و در نهایت به دیو(شر محض) یکی از علائم روی گردانی آریاییهای ایران از الهه پرستی به آئین یکتا پرستی است.در اوستا این انتقال معنی دوا(deva) از خیر محض به شر محض، در مخالفت روشن با وداها و اعقاب هند و اروپایی خود قرار دارد.وندیداد بخش بسیار کهن اوستا و آیین پاکی و طهارت و قانون جدایی دین از دیوان است. خدایانی که زرتشت آنها را طرد کرده است دَیوَهها(دیوها) هستند که دستهای از الهههای هند و اروپایی به شمار میروند.پس از گرایش آریاییهای ایران به دین یکتاپرستی جامساب و زردشت دیو از معنی اصلی خود که زئوس و سپس خدای مطرود است به معنی امروزی شیطان و عفریت درآمد.آریاییها در زندگی مسالمتآمیز با کادوسیان یزدان شناس میشوند. اما کاسپیان (کاسیها) که پرستنده پروردگاران باطل بودهاند را به آن سوی ارتفاعات البرز و جنگلهای مازندران رانده و آنان را دیو مینامند.تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس / هر انکو گذشت از ره مردمی / ز دیوان شمر مشمر از آدمی(حکیم ابوالقاسم فردوسی)در نتیجه فشار مادها و مهاجرت گروههایی از آریاییها، کاسیها چندی بعد نیرومندانه از کوههای زاگرس به سرزمین میانرودان تاختند و طولانیترین دورهی فرمانروایی بیگانگان در سرزمین بابل باستان را بنیان نهادند.مجوس یک واژه شبه معرب از نام پیامبر ایرانی به نام جاماسب است و از هزارههای پیشین ایرانیان (کادوسیان-اصحاب الرس) مجوس و پیرو آیین جاماسب بودند و قدمت آن به پیش از ورود آریاییها به ایران و ظهور زرتشت باز میگردد.جاماسب از پیامبران الهی و صاحب کتاب است او آیین یکتا پرستی مجوس را در ایران بنیان نهاد و ادیان یهودی، مسیحی و اسلام به ترتیب پس از آیین یکتا پرستی مجوس در برابر آیینهای شرک آلود ظهور مییابند.احترام به نور و روشنایی در برابر ظلمت و تاریکی، یکی از عناصر آیین جاماسب و هر دینی هست و افراط در نقش سمبل اعلای نور و تقدس خورشید، مهرپرستی و میترائیزم را پدید آورد.بتدریج امواج اصلاحی زردشت بر میترائیزم توانست خورشید را از اوج اعلای الوهیت معزول کند و اهورامزدا را از نو به عنوان خدای واحد بر عرصه دین بازگرداند.لیکن اصلاحات او نیز از عنصر احترام به نور در برابر ظلمت خالی نبود که این بار پس از زرتشت تقدس آتش مدعی الوهیت شد.وز او زند و استا بیاموختند / نشستند و آتش برافروختند(حکیم ابوالقاسم فردوسی)به نظر میرسد آیین مجوسی جاماسب تا سدهها به گونه گفتاری و شفاهی به وسیله مغان و روحانیون معابد آئیین جاماسب حفظ و نگاهداری میشد برخی از مومنین کادوسی (کادوسیان-اصحاب الرس) نخستین کتاب اوستا را در دوازده هزار پوست گاو گردآوری نمودند.و بنابر روایتی پس از تحریف و پراکنده شدن اوستا، زرتشت به فرمان کیگشتاسب، فرمانروای بلخ در صدد اصلاح و تدوین مجدد آن برآمد و همراه با تفسیر بر الواح زرین نگاشت و آن را در گنج شاهی سمرقند نهاد.پس از ورود آریاییها به فلات ایران و پذیرش آیین یکتا پرستی جاماسب، اوستا بتوسط مغان و خادمین معابد جاماسب از جامعه کادوسیان وارد فرهنگ و ادبیات مادها شد. پس از تحریف آیین یکتا پرستی جاماسب و گرایش به میترائیزم، کارپانها و کاهنان در جایگاه مغان قرار گرفتند که در زمان پارسها و پس از اصلاحات زردشت عنوان مغان به موبد تغییر یافت. قسمت دهم : کوروش، بزرگ امپراطور جهان هنگام تولد کوروش، مادرش ماندانا رؤیای پیشگویانه دید که فرزندش جایگاه بزرگی را در جهان به دست خواهدآورد، اما آن زمان ماندانا نمیدانست که دست برقضا این جایگاه بزرگ فرزندش با سقوط پادشاهی پدرش آستیاگ (ایشتوویگو) فراهم خواهد شد!سالها میگذرد و کوروش در کنار پدر و مادر خود کمبوجیه و ماندانا دختر پادشاه ماد بزرگ میشود و با تربیت پارسی کودکی و نوجوانی خود را سپری میکندکوروش در جامعه نیا آریایی انشان که پیش از ورود پارسها و مادها در همسایگی عیلامیان میزیستند، بزرگ شد و برای چند سال نزد پدربزرگ خود آستیاگ (ایشتوویگو فرزند هووخشتر آخرین پادشاه ماد) به هگمتانه پایتخت ماد رهسپار شد.کوروش در اکباتان با روش زندگی و فنون جنگی و نظام پیشرفته مادی بزرگ شد، و با آموزشهای سختی که سربازان مادی فرا میگرفتند پرورش یافت.در حدود سال 559 پیش از میلاد کوروش پس از مرگ کمبوجیه بر تخت سلطنت انشان تکیه زد. تاجدار جدید پارس ابتدا با بابل روابط سیاسی برقرار نمود و در عین حال تلاش کرد روابط دوستانهای با اقوام شرق و شمالشرقی انشان داشته باشد.کوروش پس از متحد کردن طوایف پارس و ماد، در سال 550 پیش از میلاد اولین جنگ را با آستیاگ پادشاه ماد، و نیای مادری خود آغاز کرد. اما سومین و آخرین مرحله از جنگ بر سر تاج و تخت ایران توسط مادها و پارسها، موازنه امپراطوریهای دنیای آن روز را دستخوش تغییر قرار داد.در میان جنگ بخشی از سپاه آستیاگ به فرماندهی هارپاگ به کوروش پیوستند. با خیانت فرمانده سپاه ماد آستیاگ ناگزیر برای دفاع از تختگاه هگمتانه (اکباتان) به داخل دژ تسخیر ناپذیر خود عقب نشست.اما با کمکهایی که از درون سپاه ماد به کوروش شد، شهر اکباتان تسخیر و مادها آستیاگ را تسلیم کوروش کردند.استیاگ به هیرکانیا تبعید شد و به این ترتیب امپراطوری بزرگ ماد به انتها رسید.کوروش با تصرف ماد به بخش بزرگی از ایران دست یافت و خود را پادشاه سرزمین پهناور ماد و پارس نامید.اما با این فتح بزرگ همسایه سرزمینهایی شد که در کنار امپراطوری ماد، قدرتهای دیگر منطقه را تشکیل میدادند. بابل، لیدیه و مصر در غرب امپراطوری جدید او، مهمترین آنها بودند.در سال 545 پیش از میلاد، کرزوس برادر همسر آستیاگ و فرمانروای لیدیه به همراه سپاهیانی از اسپارت راه شرق را در پیش گرفت و از رود هالیس (قیزیلایرماق) گذشت و کاپادوکیه را تسخیر کرد. کوروش از ماد و از راه اورارتو خود را به منطقه پتریا رساند و نبرد سختی بین طرفین درگرفت، اما هیچ یک به پیروزی دست نیافتند و کرزوس ترجیح داد که به طرف پایتختش سارد عقب نشیند.به دنبال کرزوس، سپاه کوروش از استپهای ناشناخته و کوهستانهای صعب العبور کشور لیدی عبور کردند و از پشت سر کرزوس به فاصله نه چندان زیادی به دشت سارد رسیدند. کرزوس سپاهش را در طرف شرقی سارد در دشتی به نام هرموس آراست. اسبهای لیدیها از بوی شتر رَم کردند و آشفتگی بسیاری در صفوف سپاه کرزوس ایجاد شد.کروزوس سپاهیان نامنظم لیدی و اسپارت را فراخواند و به سرعت میدان نبرد را خالی گذاشت. پادشاه لیدی برای دفاع از تختگاه خود ناگزیر دستور عقب نشینی به داخل دژ سارد را صادر کرد.کوروش دستور حمله به قلعه سارد را صادر نمود. پس از دوهفته محاصره، مقاومت لیدیه در برابر رفتار سخت و گاه بیرحمانه سپاه ایرانیان درهم شکست، و دژ سارد به تسخیر سپاهیان کوروش درآمد.سربازان لیدیه و اسپارت تسلیم سپاهیان ایران شدند و کرزوس پادشاه لیدی از آتش خشم کوروش در امان ماند، تا بعدها در مقام مشاور عالی کوروش در امور کشورداری و جنگ با مساگتها اورا همراهی نماید.کوروش به هنگام ترک سارد کرزوس را با خود به اکباتان به تبعید برد و پنج سال پس از سقوط سارد، سراسر آسیای صغیر ضمیمه شاهنشاهی هخامنشی شد.توالی تاریخی جنگهای کوروش، پس از فتح آسیای صغیر مبهم باقی مانده است. کوروش مسئولیت فتح شهرهای ایونیه را در ساحل دریای اژه و بقیه آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و به اکتابان برگشت تا مقدمات تسخیر بابل، باختر، سرزمین سکاها و بالاخره مصر را فراهم نماید.شواهد موجود نشان میدهد فتح سرزمینهای تحت حاکمیت نبونعید پادشاه بابل، پیش از سقوط بابل آغاز شده بود و فتح نهایی بابل با پیوستن گبریاس حاکم سرزمین گوتیوم (میان رود زاب و دیاله) با سپاهیانش به کوروش رقم خورد.ارتش مجهز پارس و ماد به فرماندهی کوروش از رود دجله گذشتند و با تصرف شهرهای متعدد سرانجام دروازههای بابیلون، بدون هیچ درگیری جدی و تخریب و آتش سوزی به روی مهاجمین گشوده شد. کوروش در روز 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد، در میان استقبال مردم وارد پایتخت بابل شد.از خلال گزارشها و الواح برجای مانده به خط میخی چنین برمیآید که از طرف کاهنان محلی و خاخامهای یهودی موجبات سقوط بابل از هر جهت فراهم بود. هنگامی که کوروش به بینالنهرین وارد شد، کاهنان او را نماینده خدای مردوک نامیدند و یهودیان به منجی آزادی خود خوشآمد گفتند.کوروش جهت خشنودی کاهنان همه بتهایی را که نبونعید به زور به بابل آورده بود را به جاهای خود بازگرداند و اجازه بازگشت شاه و درباریان و اشراف و خاخامهای یهودی را به اورشلیم صادر نمود.اما واقعیت این است که اکثر یهودیان در بابل میمانند و هیچگاه به اورشلیم و سرزمین موعود باز نمیگردند! و به بازیگری در میان قدرتهای بزرگ جهان آن روز بابل، مصر، ایران و روم، ادامه میدهند.کوروش اولین شاهی نبودکه رویای حکمرانی به دنیا را در سر داشت؛ اما او اولین پادشاهی بود که با تیز هوشی سرشار از تقدیر به سمت این رویا حرکت کرد. مرزهای ایران در غرب به دریای مدیترانه و در شرق به حدود هند رسید و به این ترتیب بزرگترین امپراتوری جهان باستان متولد شد.فاتحان بزرگ در دوران باستان از متدهای سخت و گاه بیرحمانهای برای پیشروی استفاده میکردند. کوروش ناگزیر از برخی مرزهای منطقی و هنجارهای اخلاقی عبور نمود تا مرزهای امپراطوری بزرگ جهان آن روز را از شمال آفریقا تا آسیا و از رود سند تا آناتولی تاسیس نماید
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:15  توسط ابوالفضل مددی
|
ما ایرانیان شهروندان عظیم ترین کشور جهان بوده و هستیم و ملت ما ملت آرمانهاست. ما مورد عنایت خداوند قرار گرفته ایم و با حفظ آرمان ها و آرزوها ، و به لطف پروردگار ، مهربانی و صداقت و انساندوستی در سایت تشکیل دولت مهدوی به کل بشریت هدیه خواهیم کرد .
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۲۰ساعت 12:12  توسط ابوالفضل مددی
|
|